صخره

Samstag, Februar 20, 2010

Donnerstag, Oktober 05, 2006

آل بویه

دیلمیان ( آل بویه) 115 سال ( 332 تا 447)پادشاهانی بابسیار نامهای عربی خسته کننده قلمرو حکومتی ری, گیلان , همدان, فارس, کرمان ,خوزستان, شیراز,

آل زیار

زیاریان 127 سال( 316 تا 443 هجری)مرد آویج, وشمگیر, بیستون, قابوس, منوچهر, انوشیروان, مراکز قدرتی ( مازندران, همدان , اصفهان, )

سامانیان

سامانیان 100 سال حکومتنصر اول, اسماعیل ابن احمد,احمد ع نصر دوم, نوحاول, عبدالملکاول, منصور اول, نوح دوم ع منصور دوم, عبدالملک دوام,( ماوراء النهر , خراسان, سیستان, کرمان, گرگان, ری, اصفهان,

صفاریان

نیمه دوم قرن سوم هجری
یعقوب لیث صفاری
انقراض طاهریان توسط یعقوب- سرکوب خوارج – جنگ یعقوب با خلیفه عباسی و شکست از او
عمرولیث
جنگ با امیر اسماعیل سامانی بر اثر توطئه خلیفه – اسارت عمرولیث توسط خلیفه و قتل او در زندان بغداد – پس از او صفاریان به طور ضعیفی حکومت کوچکی در اختیار داشتند.

علویان

اواسط قرن سوم هجری
علویان از نسل امام حسن بودند و در طبرستان و دیلم حکومت تشکیل دادند. علویان به دست سامانیان نابود می شوند

طاهریان

طاهر از سرداران مامون بود که در خراسان حکومتی مستقل تشکیل داد. طاهر در چند جنگ خوارج را شکست داد. طاهر به تدریج سیستان و ماورا النهر را نیز تصرف کرد و آن مناطق را امن و آرام کرد. قیام سرخ جامگان به رهبری بابک خرمدین در آذربایجان علیه خلافت عباسی در همان زمان صورت گرفت. هنچنین مازیار نیز در این دوران در طبرستان قیام کرد که توسط طاهریان سرکوب شد.
حکومت طاهریان در زمان محمد بن طاهر توسط یعقوب لیث صفاری سرکوب شد.

Donnerstag, März 30, 2006

عباسيان

عباسیان 525 سال حکومت داشتند و مقر و مرکز حکومت آنها شهر بغداد بود خلفای عباسی عبارت بودند از : منصور , مهدی , هارون , امین , مامون , معتصم , واثق , متوکل , منتصر, مستعین , معتز, مهتدی , معتمد , مکتفی , مقتدر , قاهر , راضی , متقی , مستکفی , مطیع , طائع, قادر, مقتدی, مستظهر, مسترشد, راشد, مقتقی, مستنجد, مستقنی, ناصر, مستصر, مستعصم,اگرچه منصور خليفه دوم عباسی با قتل ابومسلم خراسانی ناسپاسی خود را به اين سرداربزرگ ايرانی ظاهر ساخت ، ولی برای استوار ساختن قدرت خود ازاين کار ناگزير بود . با قتل ابومسلم نه تنها نفوذ ايرانيان که آغاز شده بود از ميان نرفت بلکه با ورود دبيران وزيران ايرانی در دستگاه خلافت عباسی نفوظ فرهنگی و سياسی ايرانيان گسترش بيشتر نيز يافت قتل برمکيان هم که ازخاندان اصيل ايرانی بودند نتوانست جلوی آن نفوذ را بگيردودرقرن سوم هجری عنصرمهم ديگر وارد حکومت اسلامی شد . آن عنصر مهم ترکان بودند که بصورت غلامان جنگی دردستگاه حکومتی وارد شدند وبه تدريج قـدرت نظامی را ازقـوم غالب عـرب گرفتند اين نفوذ تا بدان جا ادامه يافت که عـزل ونصب خلفـا هم بدست آنان انجام ميگرفت وهيچ خليفه ای بی رضايت ايشان نمیتوانست کاری بکند .اين قدرت غلامان ترک درقرن چهارم متوقف شد وقدرت سياسی ونظامی بدست ديلميان که ايرانی بودند افتاد با آمدن سلجوقـيان قدرت نظامی و سياسی ترکان درعالم اسلامی بطورقطع مسلم ومسجل گرديد دراين زمان ايرانيان به اداره امورمالی وديوانی دستگاههای حکومتی پرداختند اما فرهنگ نوپا و نوبنياد اسلامی بصورت عمده دردست ايرانيان بود اگرچه ماده اصلی آن قرآن و حديث وزبان عربی و ماده مهم فکری آن يونانی بود.اما پرچم دار اين فرهنگ درهمه شا خه ها ايرانيان بودند وايرانيان با اتکا به فرهنگ غنی و قديم و با اتکا به گذشته نيرومند سياسی، مليت خود را درداخل حکومت اسلامی حفظ کردند . ايشان بر خلاف ملل مغلوب ديگرنه تنها درمليت عرب مستهلک نشدند بلکه ادبيات ملی بسيار غنی خود را نيز بارورتر کردند .

Freitag, März 24, 2006

امويان

خلافت امويان
خلفای اموی 92 سال از سال 40 تا 132 هجری
معاویه, زید, معاویه پسر یزید, مروان , عبدالملک , ولید, سلیمان, عمر پسر عبدالعزیز, یزید, هشام , ولید, ابراهیم , مروان ,پس از شهادت حضرت علي در رمضان سال 40 هجري و خلافت كوتاه مدت حضرت امام حسن و صلح او با معاويه،خلافت بر معاويه بن ابي سفيان كه از خاندن بني اميه بودمسلم گرديد. معاويه از سالهاي پيش،يعني تقريبا از همان اوايل فتح شام و فلسطين از سوي عمر و بعد از سوي عثمان، والي دمشق بود. وي،‌ پايه هاي حكومت خود را در شام استوار ساخته بود. به همين سبب،توانست پس ازقتل عثمان با حضرت علي مخالفت كندودربرابراو بايستد سرانجام، پس از جنگ صفين و ضعف قواي كوفه،حكومت خود را بر مصر نيز مسجل سازد. پس از آنكه معاويه بخلافت رسيد،تحكيم اساس حكومت بني اميه را آغاز كردو براي پسرش يزيد،از بزرگان واشراف به استثناچندتن از جمله،حسين بن علي،و عبداله بن زبير بيعت گرفت.او در سياست خارجي هم موفق بود و بر متصرفات مسلمانان در ولايتهاي تابع دولت بيزانس افزود. همچنين، نيروي درياي مهمي نيز در مديترانه بوجود آورد معاويه با جلب افرادي مانند زيادبن ابيه و مغيره بن شعبه و عمرو عاص قدرت بني اميه را در سرتاسر عالم اسلامي بسط داداگر چه اين بسط استحكام به قيمت زيرپا نهادن بسياري از اصول اسلامي، از جمله ارثي ساختن و خلافت و تبديل دستگاه خلافت بسلطنت و پادشاهي تمام شد. معاويه در سال 60 هجري از دنيا رفت و خلافت پسرش يزيد با كارهاي خلافي از قبيل قتل حسين بن علي و محاصره مكه آغاز شد ولي مدت زيادي بطول نينجاميدسرانجام يزيد در سال 64 هجري درگذشت. پس از وي درنتيجه حوادثي خلافت بني اميه به مروانيان انتقال يافت.طي خلافت نود ساله بني اميه،اوضاع اجتماعي ايران دگرگون شدواكثريت عظيم ايرانيان،اسلام را پذيرفتند.اما،ايرانيان تحقير و توهين سرداران عرب را كه از خود حكام بني اميه الهام ميگرفتند تحمل نكردند. مردم خراسان با استفاده از خصومت ميان قبايل عرب حاكم بر خراسان و ماورالنهر،جانب داعيان و مبلغان بني عباس را گرفتند. در اين راستاابومسلم سردار ايراني توانست با حمايت ايرانيان و قبايل عرب مخالف،حكومت بني اميه را سرنگون سازد و عباسيان را بقدرت برساند بني اميه در زمان حكومت عبدالملك وليدو هشام ،تنها در اثر توفيق در فتوحات شرق و غرب و سياست داخلي مبني بر فشار بسيار زياد بر طبقات مردم، توانستند بحكومت خودادامه دهند. فشار حكام و واليان تعيين شده از سوي آنان،مردم عراق و ايران ناراضي ساخت. همچنين،بي اعتنايي بعضي از آنان به اسلام موجبات ناخشنودي اهل دين و تقوا را فراهم آورد. سياست مالي و اداري آنان نيز در سرزمينهاي مفتوح و مغلوب موفق نبود. مهمتر آنكه طرفداري آنان از عصبيت عربي و تحقير ملل مغلوب كه همه را موالي يعني بندگان خود مي دانستند، به تدريج مايه هاي عصيان و قيام را به خصوص در ايران و خراسان فراهم ساخت. سال 132 هجري، پايان حكومت نود ساله بني اميه و آغاز حكومت بني عباس است.

Samstag, März 18, 2006

خلفای راشدين

خلفای راشدین 29 سال حکومت داشتند ومرکز قدرت آنها کوفه،مدینه، مکه ومرکزیت دمشق بود وفتح ايران با مقدماتی که ابوبکر انجام داد و پيگيری عمردرجنگ عليه ايران نهايتا" به سرانجام رسيد. ابوبکر,عمر,عثمان,علی خلفای راشدين ناميده ميشدند وسایرمراکزقدرت عبارت بودند ازبین النهرین- ایران- سوریه – مصرشمال آفریقا واسپانیا. يزدگرد سپاهي بزرگ را به سركردگي رستم فرخ زاد مامور مقابله با مسلمانان و جلوگيري ازحمله ايشان كردعمرنيزسعدبن ابي وقاص را با سپاهي كه عده آنان به سي وچندهزارميرسيد به جنگ باايرانيان گسيل داشت. درقادسيه واقع درپانزده فرسخي كوفه ‌جنگ شديدي بين اين دو سپاه روي داد. با آنكه ايرانيان مقاومت زيادي از خود نشان دادند، شكست سختي خوردند. با اين شكست بود كه راه تيسفون يا مدائن ‌پايتخت ساساني ، برروي مسلمانان بازشد.عربهاي مسلمان نخست درسال 13 ه.ق. ‌قسمت غرب مدائن را متصرف شدند وآنگاه، ازدجله گذشتند وبسمت شرقي مدائن كه كاخ معروف به ايوان كسري درآن قرار داشت رسيدند. دراين بين،اموال بيكراني ازغارت كاخهاي سلطنتي نيز بدست ايشان افتاد. سپس، مسلمانان درتعقيب يزد گرد وايرانيان روي به شرق نهادند ودرسال 16 ه.ق. به جلولاء رسيدند. دراين راستا سپاه ايران را طي جنگ سختي بسركردگي مهران راضي شكست دادند. پس ازفتح حلوان وجنوب و شمال عراق بسراسرآن مملكت مسلط شدند بعد ازآن نوبت به خوزستان ولرستان رسيد.عمردرابتدا نمي خواست ازحدود خوزستان ولرستان تجاوز كند، اما يكي ازمشاورانش او را به تسخيرسرتاسر ايران تشويق كرد. وي به عمر گفت مادام كه پادشاه ايران زنده است، ايرانيان دست ازمقاومت برنخواهند داشت. عمرنصيحت اورا پذيرفت وسرداراني را به فتح ايالات فارس وكرمان وسيستان ماموركردعمردرسال 17 ه.ق. سعدبنابي وقاص را ماموركرد تا براي اقامت قبايل عرب كه به ولايتهاي غربي و مركزي ايران حمله ميكردند قرار گاهي دائمي پيدا كند.سعد ابتدا شهرانباررا براي اينكاردرنظرگرفت،ولي هواي آنجا براي مردم عرب ناسازگار بود. او پس از بررسي و جستجو، شهر كوفه را براي اينكار برگزيد و زمينهاي آن را ميان قبايلي كه با ايرانيان مي جنگيدند تقسيم كرد . سپاهياني كه ازآن پس براي فتح غرب و شمال و مركزايران اعزام مي شدند، ازاين شهر وزيرنظر حاكم آن بودند.درزمان بني اميه سراسر ايران وعراق زيرنظر واليان كوفه بود كه ازمشهور ترين ايشان،ميتوان حجاج بن يوسف ثقفي نام برد. درجنوب عراق هم قرارگاهي براي قبايلي كه ايران را از جنوب مورد حمله قرارمي دادند درست شد، كه همان شهر بصره است. لازم به ذكراست كه سپاهيان اعزامي به خوزستان و بهبهان و فارس وكرمان وسيستان ،دراين شهر اقامت داشتند. درسال 19 يا 21 ه.ق . فتح نهاوند كه عربها آن را درتاريخ فتوحات مسلمانان در ايران فتح الفتوح ميخوانند صورت گرفت يزدگرد سپاه بزرگي از فرماندهان شهرها و ولايتهاي ايران به سركردگي فيروزان براي مقابله بامسلمانان فرستاد.عمرنعمان بن مقرن مزني رابراي مقابله با آنان تجهيزكرد.مسلمانان درنهاوند ايرانيان را شكست دادند اما سردار مسلمانان،‌ يعني نعمان بن مقرن،‌ دراين جنگ كشته شد. پس ازفتح نهاوند،‌ همدان نيز بدست مسلمانان افتاد. فتح همدان و قزوين وابهر و زنجان بدست قبايل مستقردركوفه انجام گرفت.امير كوفه كه درآن وقت مغيره بن شعبه بود سپاهي بفرماندهي براء بن عازب فرستاد كه درسال 22 ه.ق. ابهر و قزوين را فتح كردند. درزمان حكومت وليدبن عقبه بركوفه،مسلمانان با مردم گيلان ومغان و طالش جنگيدند،‌ ولي ظاهرا"‌موفقيتي بدست نياوردند و فقط زنجان را متصرف شدند.درسال 21 يا 23 ‌ه.ق. ‌مسلمانان در نتيجه جنگ سختي كه با سياوخش پسر مهران ، پسر بهرام چوبين ‌كردند شهر مهم ري را بتصرف خود درآوردند.بدنيال فتح ري،‌سمنان ودامغان وگرگان بدست مسلمانان افتاد.اسپهبد طربستان ناگزير به پيمان آشتي با مسلمانان شد. فتح آذربايجان ومغان واران نيز،دراواخر خلافت عمراتفاق افتاد. مسلمانان ازراه دربند يا ‌باب الابواب‌ به مملكت خزرها تاختند و تا ‌مركزخزرها پيش رفتند. اما نتوانستند درآنجا بمانند و درسالهاي بعد ازخزرها شكست خوردند و سرداران ايشان كشته شدند .يزدگرد پس از جنگ جلولاء به ري وازآنجابه اصفهان و كرمان وخراسان رفت. وي دراين سفرآتش مقدس را بهمراه خود داشت تا آنكه درمرو، آتشگاهي براي اين آتش مقدس بنا كرد.عمر،احنف بن قيس را مامورفتح خراسان كرد او ازراه طبس به هرات رفت و ازآنجا روي بشهرهاي ديگرخراسان نهاد. يزدگرد از پادشاه سغد و خاقان ترك و خاقان چين تقاضاي كمك كرد وبا كمك خاقان ترك و مردم فرغانه و سغد،وارد بلخ شد. احنف با سپاهيان بصره وكوفه به رويارويي سپاه ترك شتافت. تركان ازياري با ايرانيان سرباززدند و خود ايرانيان نيزاز كمك جدي به يزدگرد خوداري كردند.يزدگرد ناچارازجيحون گذشت و به فرغانه رفت . پس از آن، باز به خراسان بازگشت و عاقبت بعد ازسالها در سال 31 ه.ق. كشته شد . پس ازكشته شدن عمردرسال 23 ‌ه.ق.عثمان به خلافت رسيد او ‌ابوموسي اشعري راازحكومت بصره معزول كرد وعبدالله بن عامربن كريزرا كه جواني بيست و پنج ساله بود والي بصره كرد. عبدالله بن عامرشورش مردم فارس را خوابانيد واستخرواردشيرخوره ودارابگرد را دوباره بدست آورد.همچنين اميراني را برشهرهاي خراسان وكرمان ومكران وسيستان تعيين كردوخود براي سركوب قيام مردم خراسان حركت نمود . احنف بن قيس را هم مامور فتح ولايتهاي جوزجانان و طالقان و فارياب كرد احنف اين ولايتها را يكي پس ازديگري بتصرف درآورد .عبدالله بن عامر قيام مردم كرمان و سيستان را آرام كرد و عامل وي ، تا زابلستان و كابل پيش رفت .

Mittwoch, März 01, 2006

ساسانيان


اردشیر بابکان
اردشیر از نوادگان ساسان بر پایه ی تعالیم زردشتی در ایران شورش می کند و آخرین اشک را از پا در می آورد و سلسله ساسانی را تشکیل می دهد. ساسانیان خود را جانشینان هخامنشیان معرفی می کردند ــــ ٢٢٦ تا ٦٤٢ میلادی

شاپور اول
شاپور اول، در مقابل والریانوس امپراتور روم به پیروزی بزرگی می رسد. والریان اسیر می شود و شاپور برای تحقیر او، از او به عنوان چهارپایه ای برای سوار شدن بر اسبش استفاده می کند
هرمز اول، بهرام اول، بهرام دوم، بهرام سوم، نرسی، هرمز دوم

شاپور دوم ـ ذوالاکتاف در حمله ای سخت اعراب را شکست می دهد و به روایتی کتف آنان را سوراخ می کند

اردشیر دوم، شاپور سوم، بهرام چهارم، یزدگرد، بهرام پنجم (بهرام گور)، یزدگرد دوم، هرمز سوم، پیروز، بلاش
انقراض روم غربی بر اثر حمله قبایل وحشی

قباد اول ــ دوره اول در زمان قباد آیین مزدک گسترش زیادی پیدا می کند. تا جایی که خود قباد نیز به آیین مزدکی درمی آید و مزدکی را آیین کشور اعلام میکند. آیین مزدکی توسط مزدک پسر بامداد گسترش پیدا میکند. تعالیم مزدکی آیین ها و دستورات مشکلی داشته اند و شبیه به تعالیم کمونیستی بوده اند

زاماسب
برای مدتی سلطنت از دست قباد به زامسب منتقل می شود. گفته می شود که زاماسب مرد عادلی بوده است

قباد اول دوره دوم
در این دوران وقتی قباد دوباره به سلطنت رسید به خاطر ترس از قدرت موبدان علاقه چندانی به آیین مزدکی نشان نداد
خسرواول ــ انوشیروان
پس از قباد، انوشیروان، معروف به انوشیروان دادگر که وزیر دانایش بوزرجمهر (بوذرجمهر) یا بزرگمهر نام داشت به سلطنت رسید. در زمان انوشیروان کتاب کلیله و دمنه از هند به ایران آورده و ترجمه شد. پیامبر اسلام در این دوران متولد می شود
هرمز چهارم

خسروپرویز
باربد موسیقیدان ایرانی در این دوره زندگی می کرد. هجرت پیامبر از مکه به مدینه در دوران خسروپرویز بود. خسروپرویز نامه پیامبر به او برای دعوت به اسلام را پاره کرد. در دوران خسرو بهرام ششم یا بهرام چوبین که یک ژنرال ارتش بود حکومت را از شاه گرفت و خسروپرویز به روم شرقی گریخت و امپراتور روم، به او کمک کرد و حکومت را از بهرام باز پس گرفت و به او داد. پس از این که شاه جدید روم شاه قبلی را کشت وبه حکومت رسید،خسروپرویز به خونخواهی از امپراتوری که به او کمک کرده بود، قسمتهایی از روم را اشغال کرد اما دوباره آنها را از دست داد
قباد دوم، اردشیر سوم، شیرویه، ملکه پوراندخت، هرمز پنجم

یزدگرد سوم
یزدگرد سوم آخرین پادشاه ساسانی بود که در سن جوانی به حکومت رسید. زمانی که او به حکومت رسید، ایران در وضعیت آشفته ای قرار داشت. اعراب نیز پس از مدتی حمله به ایران را شروع کردند. بین یزدگرد و عمر در این دوران نامه هایی نیز رد و بدل شد و سرانجام سپاه ایران به فرماندهی رستم فرخزاد در محل قادسیه از سپاه اعراب مسلمان شکست خورد. به زودی تیسفون توسط اعراب فتح شد و ایرانیان به تدریج به اسلام گرویدند. یزدگرد که فراری شده بود به دست فردی ناشناس در نواحی مرو کشته شد

اشکانيان

اشک اول
پارت ها به رهبری اشک اول حکومت کوچکی را در مقابل سلوکیان یونانی تشکیل می دهند
اشک دوم، سوم وبالاخره به همت اشکهای بعدی سلوکیان بطورکامل از ایران پاک می شوند در این دوران جنگهایی میان ایران و روم صورت میگیرد که اکثرا به سود ایران به پایان می رسند. در یکی از معروف ترین این جنگها کراسوس سردار رومی که برای فتح کل ایران به راه افتاده بود شکست سختی ازسورنا سردار ایرانی می خورد. مرزهای ایران درزمان اشک نهم به بیشترین حدود خود در
طول تاریخ اشکانی رسیدند. سواران پارتی در تیراندازی مشهور بودند و می توانستند بر روی اسب، به هر جهتی تیراندازی کنند
اشکانيان از سال 248 قبل از ميلاد تا 226 ميلادی حاکم بر ايران بودند تقريبا بمدت چهارصد و پنجاه سال وپايتخت ايشان نيسا و صد دروازه بود ونام شاهان اين سلسله بشرح ذيل ميباشد
اشک اول, تیرداداول, اردوانا ول , فریبا پت , فرهاد ا ول, مهرداد اول, فرهاد دوم, اردوان دوم, مهرداد دوم
سنتروک, فرهادسوم, مهرداد سوم, ارد اول, فرهاد جهارم, فرهاد پنجم, ارد اول, ونون اول, اردوان سوم
یبران, گودرز, ونون دوم, بلاش اول, پاکر, خسرو, بلاش دوم, بلاش سوم, بلاش چهارم, بلاش پنجم, اردوان پنجم

Samstag, Februar 04, 2006

سلوکيان

سلوکـيان
يازده سال بعد از مـرگ اسكـندر و حتي چند سالي هم بيشـتر جنگهايی بر سـر جانشينـي او بين سردارانش انجام پذيرفت تا اينکه استان بابل به وسيله يك سردار مقدوني او به نام سلوكوس كه پدرش انتيوكوس هم از سـرداران فيليپ پدر اسكندر محسوب مي شد افتاد 312ق.م ، او سپس استان ايلام (خوزستان و بخشي از لرستان امروز) و سرزمين ماد (به استثناي آذربايجان) را هم بر قلمرو خويش افزود بدين گونه دولت پادشاهي مستقلي بوجود آورد كه بنام خود اوسلـوكيان خـوانده شد و آغاز سلطنت او براي اين دولت ، مبـداء تاريخ گشت .چند سـال بعـد بدنبال پيروزيي كه در جنگ بزرگ ايپسوس بدست آورد (301 ق.م) سوريه و بخش عمده آسياي صغير را هم بر قلمرو وسيع آسيايي خود افزود . قلمرو آسيايي او در آن هنگام تمام بخش آسيايي متصرفات اسكندر مي شد و از سواحل شرقي مديترانه تقريبا تا كرانه سيحون را در بر ميگرفت . اما چون اين امپراتوري كه در آسـيا در واقع جانشين شاهنشاهـي هخامنشي محسوب مي شد بر خلاف آن دولـت در اين نواحي هيچ پايگاه قومي نداشت و به كلي يك دولت اجنبي به شمار مي آمد . همين وسعت فوق العاده قلمرو و عدم راهکارهای صحيح بر اقوام و سرزمينهاي متنوع ، ادامه سلطه و حفظ وحدت و تماميت آن را دشوار ميكرد . از اين رو سلوكوس و پسرش انتيوكوس كه از اواخر عمر پدر شريك او بود با اقدام به ايجاد شهرها و مهاجرنشينهاي يوناني مقدوني در آسيا سياست يوناني مآب كردن آسيا را كه اسكندر براي اداره آن محل طرح كرده بود ، دنبال كردند . از اين رو در مدت فروانروايي سلوكوس اول و انتيوكوس اول غير از بيست و پنج شهـر يوناني كه به وسيله اسكندر در آسيـا به وجود آمد تعداد زيادي شهرهاي يوناني نشين جديد نيز احداث گشت . اين شهرها كه خود بالغ بر شصت شهر بودند از مرزهاي غربي آسياي صغير تا كناره سيحون و سند احداث گشتند كه غالبا بنام سلوكوس وانتيوكوس، سلوكيه و انطاكيه خوانده مي شدند، يا بنام مادر و زن سلوكوس لاذقيه و افاميه نام گرفتند در راس اين شهرها مي توان از سلوكيه نام برد . همچنين در كرانه غربي دجله كه تختگاه شرقي سلـوكيان محسوب و انطاكيـه در سوريه ساحل نهرالعصي كه تختگاه دولت سوريه خاندان سلوكي بشمار مي آمد . شهـرهاي ديگر شامل پانـزده انطاكيه ديگر چهار سلوكيه و هشت لائوديكيه و دواپامئا مي شد كه تعداد كثيري از آنها در داخل فلات ايـران از ماد و پارس تا پارت (خراسان) و سيستان واقع بودند . شهرهاي ديگر هم كه در آنها مهاجران مقدوني و يوناني ساكن شدند نامهاي يوناني يافتند . از جمله سرزمين ري (رگ) خوانده شد و آنچه امروز نهاوند نام دارد در آن ايام به عنوان لائوديكيه خوانده شد. درپارس مرو وسيستان نيز شهرهايي به نام انطاكيه بوجود آمد در ايلام هم لااقل سه شهر به نام اسكندريه خوانده شد در هرات (هريوه) و حتي در سرزمين سغد نيز شهرهاي به همين نام پا گرفت . همچنين به مهاجـران يوناني و مقـدوني كه به اين شهرها جلب مي شدند قطعه زميني براي سكونت و كشت و کار داده مي شد و در مقابل خدمات نظامي بر آنان الزامي مي گشت . احداث اين شهرها ناظر به ايجاد پادگانهاي نظامي و ذخيره در نقاط سوق الجيشي براي مقابله با شورشهاي محلي وضد سلـوكي بود . با آنكه اين شهرها بوسيله شوراها و سازمانهاي يوناني و موافق آداب و ترتيبات معمول يونان و مقدونيه اداره مي شدغالبا" اراده پادشاه در اكثر آنها بر سايـر موازين حاكم بود و حكام و شـوراها در عمل همواره نقش انفعالي داشتند . از لحاظ اداري قلمرو سلوكي شامل حدود هفتاد و دو حوزه حكمراني بود كه هر چند حوزه آن يك استان(ساتراپي) را تشكيل مي داد اما با وجود استقلال محلي ساتراپها حكم پادشاه سلوكي بر سراسر قلمرو وي نافذ بود . پادشاه بر اعـمال حكام نظارت و اشـراف داشت و براي اعمال ايـن نظارت دربار او گاه بصورت يك اردوي متحـرك نظامي در نواحي مختلف كشور در حال حركت بود. معهذا با درگيريهايي كه سه چهار تن جانشينان، بلافاصله بعد از سلوكوس در سوريه و آسياي صغير پيدا كردند نظارت منظم و بلاواسطه آنان بر ولايات شرقي تدريجا" كاستي گرفت . همچنين با عكس العملهاي ضد اجنبي كه حتي از عهد سـلوكوس اول در ماد ظاهر شد و يك بار هم يك شاهـزاده سلـوكـي در اين وقايع به همدستي با مخالفـان متهم گشت سلطه آنان در ولايات ايـراني به طور محسوسي روبه زوال رفت سرانجام يونانيهای باختر در مقابـل دولت مقدوني سلوكي داعيه استقلال و انفصال يافت (250 ق.م.) در پي آن ولايات پارت و گرگان هم تحت رهبري خاندان ارشك از سركردگان عشاير ايراني آن نواحي سر از ربقه انقـياد قوم برتافت (حدود 247ق.م.). سلوكيان كه غالبا" در سوريه دچار كشمكشهاي محلي و حتي خانگي بودند موفق به الحاق مجدد اين نواحي به قلمرو خويش نگرديدند . حتي در مقابل بسط اين دولت جديد ايراني ولايات ماد و پارس و ايلام و بابل را هم از دست دادند (140 ق.م.) از آن پس قلمرو آنان منحصر به سوريه شد. اما در آنجا نيز با توسعه طلبي روم مواجه شدند كه بعلت جنگهاي خانگي، دسيسه و فساد و عياشي امكان مقاومت در مقابل روم براي آنان باقي نماند . بدين گونه امپراتوري محدود و در حال انحطاط سلوكي بعد ازحدود دويست و پنجاه سال فرمانروايي انقراض يافت (64 ق.م.) .سلوكس اول اولين تختگاه خود را در بابل ساخت (سلوكيه) . او پس از پيروزي بر سوريه انطاكيه را در كنار نهرالعاصي تختگاه دائمي خود قـرار داد و اخلاف او نيز بعد از آنكه سلـوكيه بابل هم رانده شدند ، امپراتـوري سلـوكي را در عمل به دولت سوريه مبدل كردند كه آن نيز طعمه روم گشت .سلوكوس اول پس از سي ودو سال سلطنت موقعي كه عازم تسخير مقدونيه بود كشته شد (281 ق.م.). پسرش انتيوكوس اول كه از اواخـر عمر پدربا وي در سلطنت شريـك شد (293 ق.م.) وقتي به جاي او نشست از دعاوي پدر بر مقدونيه (278 ق.م.) و آسياي صغير صرف نظر كرد (261 ق.م.) . اما با قدرت در مقابـل هجوم طوايف وحشي بر نواحي مرزي قلمرو خويش ايستاد (273 ق.م.) و عنوان منجي (سوتر)يافت . نقش او در ايجاد شهرهاي يوناني قابل ملاحظه بود . در واقع قسمت عمده اين طرح بوسيله او به انجام رسيد . پسر وي انتيوكس دوم كه بعد از او به سلطنت رسيد ، هر چند بخشي از آنچه را كه پدرش عمدا" از دست داده بود اعاده كرد(251 ق.م.) اما به اعاده قدرت در قلمرو ميراث يافته موفق نشد . او حتي با ازدواج و طلاق يك شاهد خت مصري اواخر ايام فرمانروايي خود را نيز قـرين اغتشاش ساخت .با سلطنت پسر و جانشين او سلوكوس دوم (225-246 ق.م.) عوامل تجـزيه و اختلاف تدريجا" دولت سلـوكي را با دشواريهاي جدي مواجه ساخت . وي نه قادر به دفع طغيان باختر و پارت شد و نه در كشمكشهايي كه با مصر يافت حيثيت دولت خود را تامين كرد . سلطنت پسر و جانشين اوسلوكوس سوم فقط دو سال (223 – 225 ق.م) بطول انجاميد برادرش انتيوكوس سوم (187 – 223 ق.م.) معروف به كبيـر در لشكر كشي به شرق باختر و پارت اشكانيان را به اظهار انقياد واداشت . اما در حمله أي كه به خاك يونان كرد با قدرت روم برخورد نمود (188ق.م) ولی دچار سستي گرديد پسرش سلوكوس چهارم كه بعد از او به سلطنت رسيد (187 ق.م) سياست پدر را در رعايت حسن همجواري با روم مراعات كرد . همچنين با مصر و مقـدونيه از هرگونه در گيري خوداري ورزيد. او بدست وزيـر خـود هلـيودوروس كشته شد (175 ق.م) و علت قتلش نيز مجهول ماند انتيـوكوس چهارم كه بعد ازاو سلطنت يافت برادروی بود . خشـونت او در فلسطيـن با مقاومت يهـود مـواجه شد. كوششي هم كه در مصر بـراي تسخيـر آن سرزمين كرد با دخالت روم نا موفق ماند .انتيوكوس چهارم جهت رفع آنچه او آنرا غائله پارت ميخواند لشكري هم به شرق كشيدو توفيقي نيافت، جانش را نيز بر سر اين كار نهاد (163 ق.م) سلطنت پسرش انتيوكوس پنجم مدت زيادي طول نكشيد . وي يك سال بعد از جلوس در انطاكيه بوسيله ديمتريوس (پسر سلوكوس چهارم) بقتل رسيد (162 ق.م) ديمتريوس كه چند بعنوان گروگان درروم زيسته بود در بازگشت به سوريه دردنبال غلبه بر مدعي تا حدودي به اعاده نظم توفيق يافت و خود را منجي ناميد، شورش يهود را كه از چند سالي پيش از وي در فـلسطين موجب اغـتشاش شده بود سركوب كرد (161ق.م) توفـيق اين كاروحشت همسايگان و تحـريك آنان بود و سرانجام در جنگ با يك مدعي بنام الكساندربالاس كه همسايگانش ازجمله مصر او را تحريك كرده بودند كشته شد (150 ق.م) فرمانروايي الكساندربالاس (145-150 ق.م.) كه خود را پسر و وارث انتيوكوس چهارم مي خواند سرآغاز يك نزاع بدفرجام خانگي در خاندان سلوكي بود كه ضعف و انحطاط قطعي قدرت آن خاندان را در پي داشت. توسعه قدرت اشكانيان در جانب غرب هر روز بيش ازپيش سلوكيان را بسوي سوريه به عقب نشيني وادار ميكرد .تلاش ناموفق ديمتريوس دوم هم كه براي دفع غائله پارت به آنجا لشكركشي كرد بشکست وبه اسارت او انجاميـد (141 ق.م) با آنكه بـرادر وجانشيـن او انتيو كوس هفتم درمدت اسارت او توفيـق قابـل ملاحظه اي درغلبه بر دشواريها يافت اما شكست اودرجنگ با اشكانيان (129 ق.م) سرانجام به قدرت سلوكيها در ولايات شـرقي خاتمه داد . از آن پس قلمـرو سلوكيان منحصربه سـوريه گشت و در آنجا نيـز سلطنت آنان تا انقراض نهايي به دست روم (64 ق.م) در جنگهاي خانگي و در كشمكشهاي بي سرانجام گذشت . از دويست و چهل و هشت سال (64 – 321 ق.م) مدت سلطنت آنان ايران بيش از شصت و پنج سال (247-312 ق.م.) به تمامي در تحت فرمان آنان باقي ماند