هخامنشيان
هخامنشيان
كوروش يكي از كساني بود كه گويا براي فرمانروايي آفريده شده و به گفته امرسن همه مردم از تاجگذاري ايشان شاد بودند. روح شاهانه داشت و شاهانه به كار برمي خاست در اداره امـور به همان گونه شايستگـي داشت كه در كشورگشاييهای حيرت انگيز خود، با شكست خوردگان به بزرگواري رفتار مي كرد و نسـبت به دشمنان سابق خود مهربانـي مي كرد . پس، مايه شگفتي نيست كه يونانـيان درباره وی داستانهای بيشمار نوشته و او را بزرگترين پهلوان جهان پيش از اسكندر دانسته باشند ديگر اينكه وي مؤسس سلسله هخامنشي است، كه در نامدارترين دوره تاريخ ايران بر آن سرزمين سلطنت مي كرده اند؛ كوروش بزرگ سربازان مادي و پارسي را چنان با نظم ساخت كه به صورت قشون شكست ناپذيردرآمد وبر سارديس و بابل مسلط شد؛ و فرمانروايي اقوام سامی را بر باختر آسـيا چنان پايان داد كه، تا هزارسال پس از آن، ديگر نتوانستند دولت و حكومتي بسازند؛ تمام كشورهايي را كه قـبل از وي در تحت تسلط آشـور و بابل و ليديا و آسيای صغير بود ضميمه پارس ساخت و از مجموع آنها يك دولت شاهنشاني امپراطوري ايجاد كرد كه بزرگترين سازمان سياسـي قبل از دولت روم قديـم و يكي ازخوش اداره تـرين دولتهای هـمه دوره هـاي تاريخـي بـشمار مي رودآن اندازه كه از افسانه ها برمي آيد، كوروش از كشورگشاياني بوده است كه بيش از هركشورگشاي ديگراو را دوست مي داشته اند، و پايه هاي سلطنت خود را بر بخشنـدگي و خوی نيكـوقرار داده بود . دشمنان وي از نرمي و گذشت او آگاه بودند به همين جهت در جنگ با كوروش مانند كسي نبودند كه با نيروی نوميدی مي جنگد . پيش از اين نيز از بخشندگي و نيكي رفتار او با يهوديان سخن گفتيم . يكي از اركان سياست و حكومت و ی آن بود كه برای ملل و اقوام مختلفي كه اجزای امپراطوري او را تشكيل مي دادند به آزادی عقيده ديني و عبادت معتقد بود؛ اين خود می رساند كه بر اصل اول حكومت كردن بر مردم آگاهي داشت و مي دانست كه دين از دولت نيرومندتر است . به همين جهت است كه وی هرگز شهـرها را غارت نميكرد و معابد را ويران نمي ساخت بلكه نسبت به خدايان ملل مغلوب با احتـرام مي نگريست و براي نگاهـداري پرستشگاهها و آرامگاههاي خدايان، از خود، كمك مالي نيز مي كرد . حتي مردم بابل كه در برابراوسخت ايستادگي كرده بودند در آن هنگام كه احترام وي را نسبت به معابد و خدايان خويش ديدند بگرمي برگرد او جمع شدند و مقدم او را پذيرفتند . هر وقت سرزميني را می گشود كه جهانگشاي ديگري پيش از وی به آنجا نرفته بود با كمال تقوا و ورع قربانيهايي به خدايان محل تقديم مي كرد وی همه اديان را قبـول داشت و ميان آنها فرقي نمي گذاشت و به تكـريم همه خدايان مي پرداخت. .او قرباني بلندپروازی فراوان خويش شد. هنگامي كه از گـشودن همه سرزمينهاي خاور نزديك آسـوده شد، درصدد بر آمد كه مـاد وپارس را از هجوم بدوياني كه در آسياي ميانه منزل داشتند خلاص كند و به نظر مي رسد كه در حمله هاي خود تاكنار نهر سيحون در شمال، و تا هنـدوستان درخـاور پيش رفته باشد درهمـين گيرودارها، و در آن زمان كه به منتهاي بزرگي خود رسيده بود در جنگ با قبايل ماساگت،كه از قبايل گمنام ساكن در سواحل جنوبي درياي خزر بودند، كشته شد . كوروش نيز ماننداسكندر امپراطوري بزرگي را به چنگ آورد ولي پيش از اينكه فرصت سازمان دهی آنرا پيداكند اجل آن امپراطوري را از چنگش بيرون آورد پس از کشته شدن کورش پسر نيمه ديوانه وي كبوجيه به تخت نشست بي آنـكه ازكـرم و بزرگواري پدر چيـزي به او رسيـده باشـد وی پادشاهی خويش را با كشتن برادر و رقيب خويش به نام برديا به يونانـي سـمرديس آغاز كرد پس از آن به طمع رسيدن به ثروت فراوان مصر به آن سرزمين هجوم برد و حدود امـپراطوري پارس را تا رود نيل پيش برد و در اين كار كامياب شد ولي چنانكه ظاهر است سلامت عقل خويش را بر سر اين كار گذاشت در راه رسيـدن به شهرمـمفيس با دشـواري فـراوان روبه رو نشد ولـي قشونی كه بـراي تسخير واحه عمون فرستاده بود همه در بيابان تلف شدند و قشوني كه براي گرفتن كارتاژ قرطاجه فرسـتاده بود دچار شكـست شد ايـن از آن جهت بـود كه ناويان ناوگان پـارس كه همه از مـردم فنيـقيه بـودند از حمله كردن به مستعـمره فنـيقی سرباز زدند . كبوجـيه كه چنين ديد از جا دررفت و فرزانگـی و گذشت پـدر را فراموش كرد دين همه مصريان را ريشخند كرد و با خنجر خويش گاو مقدسي را كه مصريان ميپرستيدند
آپيس از پاي درآورد به اين كار نـيز بس نكرد بلكه نعشهای موميايـي شده شاهان را از گورها بيرون كشيد و به لعنتهای قديمي كه برای نبش كنند گان قبـور شده بود هم توجهي نكـرد و فرمان داد تا بتهايی را كه در آن بودند بسوزانند گـمان وی آن بود كه با چنين كارها مردم مصر از بند خرافات و اوهـام رهايـي خواهند يافت و پس از مدتی دچار بيماری شد كه شايد آن بـيماری نوبه های صـرعي بـوده است بر اي مصريان شكي نماند كه اين بيماری كيفری است كه خدايان به او داده اند از آن پس ديگر هيچ مصريي در راستی و درستـي دينی خويش شك نداشت كبوجـيه برای آنكه زشتيـهای حكومت مطلقه را هـر چه بيشـتر آشكار سازد همان كاری را كرد كه ناپلئـون بر اثـر حمله های دلدرد سخت خويش ا نجام مي داد به ايـن معني كه خواهر و همسر خود ركسانه را كشت پسر خود پركساسپس را به تير زد و دوازده نفر از بزرگان پارسي را زنده به گوركرد و به كشتن كرزوس فرمان داد و پس از آن پشيمان شد و چون دانست كه حكم او را اجرانكرده اند خوشحال شد ولي كساني را كه از اجرای آن تن زده بودند كيفر داد در آن هنگام كه به پارس باز مي گشت خـبر يافت که گئومات بر تـاج و تخت دست يافـته و همه جا مردم با افروختن آتش انقلاب از اين مدعي تخت و تاج حمايت مي كنند از اين لحظه نام كبوجيه در تاريخ پنهان می شود بنا به بعضي از روايات چون اين خبر به وي رسيد خودكشي كرد آن غاصب مدعـي بودكه همان برديا برادر شاه است كه با معجزه ای از خشم برادرش كبوجيه و كشته شدن رهايي يافته است و حقيقت امر اين است كه وی يكي از روحانيان متعصب و از پيروان دين مجوسي قديم بودكه مي خواستند آيين زردشتي را كـه دين رسمـي دربار پارس بود از ميان بردارند پس از آن شـورش ديگري درسرزمـين پارس برپا شد كه درنتيجه آن مرد غاصب از تخت سلطنت فروكشيده شد كساني كه در اين شورش دست داشتند هفت نفـر از بزرگان كشور بودند پس از آن از ميان خود يكي را به نام داريوش پسر هيشتاسپ به سلطنت برگزيدند وپادشاهي بزرگترين شاهنشاهان پارس آغاز شد در عين حال در مستعمره ها نيز انقلاباتی رخ داد زيرا كه مـردم اين نـواحي فرصت اختلافات داخلي را غنيمت شمـردند و درصدد بازيافتن آزادي از دسـت رفـته خود بر آمدند غصب شدن تاج و تخت سلطنت و كشتـه شدن برديا دوفرصت گرانبـهايي بود كه ولايتـهای تابع شاهنشاهی پارس د ر برابر خود داشتند به همين جهت فرمانداران مصر و ليديا طغيان كردند و درآنِ واحـد شوش و بابـل و ماد و آشـور و ارمنـيه و سرزمين سكاها و بسـياري از ولايات ديگر سر به شـورش برداشتند ولي داريوش بايك سلسله جنگهاي سريع توانست ولاياتي را كه شورش كرده بودند يكي پس از ديگري آرام كند چون دريافت كه اين شاهنشاهي وسيع هروقت دچار بحراني شـود بزودي از هم پاشــيده خواهدشد، زره جنگ را از تـن بيرون كرد و به صورت يكي از مدبـرترين و فـرزانه تـرين فرمانـروايان تاريخ درآمد و سازمان اداري كشور را به صورتي درآورد كه تا سقوط امپراطوري روم پيوسته به عنوان
نمونه عا لي ازاو پيروی مي كردند . با نظم و ساماني كه داريوش مقرر داشته بود آسياي باختری به چنان نعمت و آرامش خاطري رسيد كه تا آن زمان در اين ناحيه پرآشوب كسي چنان آسايشي رابه خاطر نداشت
آرزوي او بود كه پس ازآن با صلح و صفا برآنچه دراختيار دارد فرمان براند ولی سنت ومقدر چنان است كه در امپراطوريها هرگز آتش جنگ مدت درازي فرو ننشيند دليل اين مطلب آن است كه بلاد تسخيرشده بايد مكرر در مكرر از نو مسخر شود و پيروزمندان در ملت خود هنرجنگيدن و در اردو و ميدان جنگ به سر بردن را زنده نگاه دارند چه در هر آن ممكن است زمانـه نقشي تازه برآرد و امپراطـوري تازه اي در برابر امپراطوري موجود قيام كند در چنين اوضاع و احوال اگر جنگي خود به خود پيش نيايد ناچار بايد آن را بيافرينند به همين جهت بر نسلهای متوالي واجب است كه بر دشواريهای جنگ و خونريزي خو كنند و از راه تمرين و تجربه دريابند كه چگونه از كف دادن جان و مال در راه نگاهداري ميهن را آسان شمارند شايد تا حدی همين دليل بود كه داريوش را برآن داشت كه از تنگة بوسفـور و رود دانوب بگذرد در جنوب روسيه تا رود ولگا پيش براند و به تأديب سكاهايي كه پيوسته در اطراف شاهنشاهي وي تاخت و تاز مي كردند بپردازد يا اينكه بار ديگر از افغانستان و دهها سلسله جبال عبوركند و به دره رود سندبرسد و صحنه های پهـناوري را با جمعيت فـراوان و مال بيشمار بر شاهنشاهـي خويش بيفـزايد ولـي بـراي حمله وي به يونان بايد در جستجوي دليلي قويتر از اين باشيم هرودوت مي خواهد به ما بقبولاند كه علت حمله و اقدام به اين كار بدون نتيجه و زيانبخش وی آن بود كه يكي از زنان او به نام آتـوسا در بسـتر او را فريفت و به اين كار واداشت ولي بهتر آن است كه چنان باور داشته باشيم كه شاهنشاه پارس از آن نگران بود كه ممكن است از ميان كشـور شهرهای يونان و مستعمرات آن يك امپـراطوری فراهم شود يا ميان آنها پيمانـي بسته شود و تسلط پارس را بر باخـترآسيا در خطر اندازد در آن هنگام كه ايالـت يونيـا سر به شورش برداشت و از اسپارت و آتن به آن كمك رسيد داريـوش، با آنكه به جنگ خرسـندی نداشت ناچار د ست به كار جنگ شد همه داستان گذشتن وي از درياي يونان اژه و شكست خوردن قشون او در جلگه ماراتون و بازگشت نوميدانه وی به پارس را مي دانند . چون بار ديگر خود را آماده حمله به يونان كرد و خواست ضربه ديگري به آن وارد كند ناگهان دچار بيماري شد و ناتوان گشت و ديده از جهان فرو بست
كوروش يكي از كساني بود كه گويا براي فرمانروايي آفريده شده و به گفته امرسن همه مردم از تاجگذاري ايشان شاد بودند. روح شاهانه داشت و شاهانه به كار برمي خاست در اداره امـور به همان گونه شايستگـي داشت كه در كشورگشاييهای حيرت انگيز خود، با شكست خوردگان به بزرگواري رفتار مي كرد و نسـبت به دشمنان سابق خود مهربانـي مي كرد . پس، مايه شگفتي نيست كه يونانـيان درباره وی داستانهای بيشمار نوشته و او را بزرگترين پهلوان جهان پيش از اسكندر دانسته باشند ديگر اينكه وي مؤسس سلسله هخامنشي است، كه در نامدارترين دوره تاريخ ايران بر آن سرزمين سلطنت مي كرده اند؛ كوروش بزرگ سربازان مادي و پارسي را چنان با نظم ساخت كه به صورت قشون شكست ناپذيردرآمد وبر سارديس و بابل مسلط شد؛ و فرمانروايي اقوام سامی را بر باختر آسـيا چنان پايان داد كه، تا هزارسال پس از آن، ديگر نتوانستند دولت و حكومتي بسازند؛ تمام كشورهايي را كه قـبل از وي در تحت تسلط آشـور و بابل و ليديا و آسيای صغير بود ضميمه پارس ساخت و از مجموع آنها يك دولت شاهنشاني امپراطوري ايجاد كرد كه بزرگترين سازمان سياسـي قبل از دولت روم قديـم و يكي ازخوش اداره تـرين دولتهای هـمه دوره هـاي تاريخـي بـشمار مي رودآن اندازه كه از افسانه ها برمي آيد، كوروش از كشورگشاياني بوده است كه بيش از هركشورگشاي ديگراو را دوست مي داشته اند، و پايه هاي سلطنت خود را بر بخشنـدگي و خوی نيكـوقرار داده بود . دشمنان وي از نرمي و گذشت او آگاه بودند به همين جهت در جنگ با كوروش مانند كسي نبودند كه با نيروی نوميدی مي جنگد . پيش از اين نيز از بخشندگي و نيكي رفتار او با يهوديان سخن گفتيم . يكي از اركان سياست و حكومت و ی آن بود كه برای ملل و اقوام مختلفي كه اجزای امپراطوري او را تشكيل مي دادند به آزادی عقيده ديني و عبادت معتقد بود؛ اين خود می رساند كه بر اصل اول حكومت كردن بر مردم آگاهي داشت و مي دانست كه دين از دولت نيرومندتر است . به همين جهت است كه وی هرگز شهـرها را غارت نميكرد و معابد را ويران نمي ساخت بلكه نسبت به خدايان ملل مغلوب با احتـرام مي نگريست و براي نگاهـداري پرستشگاهها و آرامگاههاي خدايان، از خود، كمك مالي نيز مي كرد . حتي مردم بابل كه در برابراوسخت ايستادگي كرده بودند در آن هنگام كه احترام وي را نسبت به معابد و خدايان خويش ديدند بگرمي برگرد او جمع شدند و مقدم او را پذيرفتند . هر وقت سرزميني را می گشود كه جهانگشاي ديگري پيش از وی به آنجا نرفته بود با كمال تقوا و ورع قربانيهايي به خدايان محل تقديم مي كرد وی همه اديان را قبـول داشت و ميان آنها فرقي نمي گذاشت و به تكـريم همه خدايان مي پرداخت. .او قرباني بلندپروازی فراوان خويش شد. هنگامي كه از گـشودن همه سرزمينهاي خاور نزديك آسـوده شد، درصدد بر آمد كه مـاد وپارس را از هجوم بدوياني كه در آسياي ميانه منزل داشتند خلاص كند و به نظر مي رسد كه در حمله هاي خود تاكنار نهر سيحون در شمال، و تا هنـدوستان درخـاور پيش رفته باشد درهمـين گيرودارها، و در آن زمان كه به منتهاي بزرگي خود رسيده بود در جنگ با قبايل ماساگت،كه از قبايل گمنام ساكن در سواحل جنوبي درياي خزر بودند، كشته شد . كوروش نيز ماننداسكندر امپراطوري بزرگي را به چنگ آورد ولي پيش از اينكه فرصت سازمان دهی آنرا پيداكند اجل آن امپراطوري را از چنگش بيرون آورد پس از کشته شدن کورش پسر نيمه ديوانه وي كبوجيه به تخت نشست بي آنـكه ازكـرم و بزرگواري پدر چيـزي به او رسيـده باشـد وی پادشاهی خويش را با كشتن برادر و رقيب خويش به نام برديا به يونانـي سـمرديس آغاز كرد پس از آن به طمع رسيدن به ثروت فراوان مصر به آن سرزمين هجوم برد و حدود امـپراطوري پارس را تا رود نيل پيش برد و در اين كار كامياب شد ولي چنانكه ظاهر است سلامت عقل خويش را بر سر اين كار گذاشت در راه رسيـدن به شهرمـمفيس با دشـواري فـراوان روبه رو نشد ولـي قشونی كه بـراي تسخير واحه عمون فرستاده بود همه در بيابان تلف شدند و قشوني كه براي گرفتن كارتاژ قرطاجه فرسـتاده بود دچار شكـست شد ايـن از آن جهت بـود كه ناويان ناوگان پـارس كه همه از مـردم فنيـقيه بـودند از حمله كردن به مستعـمره فنـيقی سرباز زدند . كبوجـيه كه چنين ديد از جا دررفت و فرزانگـی و گذشت پـدر را فراموش كرد دين همه مصريان را ريشخند كرد و با خنجر خويش گاو مقدسي را كه مصريان ميپرستيدند
آپيس از پاي درآورد به اين كار نـيز بس نكرد بلكه نعشهای موميايـي شده شاهان را از گورها بيرون كشيد و به لعنتهای قديمي كه برای نبش كنند گان قبـور شده بود هم توجهي نكـرد و فرمان داد تا بتهايی را كه در آن بودند بسوزانند گـمان وی آن بود كه با چنين كارها مردم مصر از بند خرافات و اوهـام رهايـي خواهند يافت و پس از مدتی دچار بيماری شد كه شايد آن بـيماری نوبه های صـرعي بـوده است بر اي مصريان شكي نماند كه اين بيماری كيفری است كه خدايان به او داده اند از آن پس ديگر هيچ مصريي در راستی و درستـي دينی خويش شك نداشت كبوجـيه برای آنكه زشتيـهای حكومت مطلقه را هـر چه بيشـتر آشكار سازد همان كاری را كرد كه ناپلئـون بر اثـر حمله های دلدرد سخت خويش ا نجام مي داد به ايـن معني كه خواهر و همسر خود ركسانه را كشت پسر خود پركساسپس را به تير زد و دوازده نفر از بزرگان پارسي را زنده به گوركرد و به كشتن كرزوس فرمان داد و پس از آن پشيمان شد و چون دانست كه حكم او را اجرانكرده اند خوشحال شد ولي كساني را كه از اجرای آن تن زده بودند كيفر داد در آن هنگام كه به پارس باز مي گشت خـبر يافت که گئومات بر تـاج و تخت دست يافـته و همه جا مردم با افروختن آتش انقلاب از اين مدعي تخت و تاج حمايت مي كنند از اين لحظه نام كبوجيه در تاريخ پنهان می شود بنا به بعضي از روايات چون اين خبر به وي رسيد خودكشي كرد آن غاصب مدعـي بودكه همان برديا برادر شاه است كه با معجزه ای از خشم برادرش كبوجيه و كشته شدن رهايي يافته است و حقيقت امر اين است كه وی يكي از روحانيان متعصب و از پيروان دين مجوسي قديم بودكه مي خواستند آيين زردشتي را كـه دين رسمـي دربار پارس بود از ميان بردارند پس از آن شـورش ديگري درسرزمـين پارس برپا شد كه درنتيجه آن مرد غاصب از تخت سلطنت فروكشيده شد كساني كه در اين شورش دست داشتند هفت نفـر از بزرگان كشور بودند پس از آن از ميان خود يكي را به نام داريوش پسر هيشتاسپ به سلطنت برگزيدند وپادشاهي بزرگترين شاهنشاهان پارس آغاز شد در عين حال در مستعمره ها نيز انقلاباتی رخ داد زيرا كه مـردم اين نـواحي فرصت اختلافات داخلي را غنيمت شمـردند و درصدد بازيافتن آزادي از دسـت رفـته خود بر آمدند غصب شدن تاج و تخت سلطنت و كشتـه شدن برديا دوفرصت گرانبـهايي بود كه ولايتـهای تابع شاهنشاهی پارس د ر برابر خود داشتند به همين جهت فرمانداران مصر و ليديا طغيان كردند و درآنِ واحـد شوش و بابـل و ماد و آشـور و ارمنـيه و سرزمين سكاها و بسـياري از ولايات ديگر سر به شـورش برداشتند ولي داريوش بايك سلسله جنگهاي سريع توانست ولاياتي را كه شورش كرده بودند يكي پس از ديگري آرام كند چون دريافت كه اين شاهنشاهي وسيع هروقت دچار بحراني شـود بزودي از هم پاشــيده خواهدشد، زره جنگ را از تـن بيرون كرد و به صورت يكي از مدبـرترين و فـرزانه تـرين فرمانـروايان تاريخ درآمد و سازمان اداري كشور را به صورتي درآورد كه تا سقوط امپراطوري روم پيوسته به عنوان
نمونه عا لي ازاو پيروی مي كردند . با نظم و ساماني كه داريوش مقرر داشته بود آسياي باختری به چنان نعمت و آرامش خاطري رسيد كه تا آن زمان در اين ناحيه پرآشوب كسي چنان آسايشي رابه خاطر نداشت
آرزوي او بود كه پس ازآن با صلح و صفا برآنچه دراختيار دارد فرمان براند ولی سنت ومقدر چنان است كه در امپراطوريها هرگز آتش جنگ مدت درازي فرو ننشيند دليل اين مطلب آن است كه بلاد تسخيرشده بايد مكرر در مكرر از نو مسخر شود و پيروزمندان در ملت خود هنرجنگيدن و در اردو و ميدان جنگ به سر بردن را زنده نگاه دارند چه در هر آن ممكن است زمانـه نقشي تازه برآرد و امپراطـوري تازه اي در برابر امپراطوري موجود قيام كند در چنين اوضاع و احوال اگر جنگي خود به خود پيش نيايد ناچار بايد آن را بيافرينند به همين جهت بر نسلهای متوالي واجب است كه بر دشواريهای جنگ و خونريزي خو كنند و از راه تمرين و تجربه دريابند كه چگونه از كف دادن جان و مال در راه نگاهداري ميهن را آسان شمارند شايد تا حدی همين دليل بود كه داريوش را برآن داشت كه از تنگة بوسفـور و رود دانوب بگذرد در جنوب روسيه تا رود ولگا پيش براند و به تأديب سكاهايي كه پيوسته در اطراف شاهنشاهي وي تاخت و تاز مي كردند بپردازد يا اينكه بار ديگر از افغانستان و دهها سلسله جبال عبوركند و به دره رود سندبرسد و صحنه های پهـناوري را با جمعيت فـراوان و مال بيشمار بر شاهنشاهـي خويش بيفـزايد ولـي بـراي حمله وي به يونان بايد در جستجوي دليلي قويتر از اين باشيم هرودوت مي خواهد به ما بقبولاند كه علت حمله و اقدام به اين كار بدون نتيجه و زيانبخش وی آن بود كه يكي از زنان او به نام آتـوسا در بسـتر او را فريفت و به اين كار واداشت ولي بهتر آن است كه چنان باور داشته باشيم كه شاهنشاه پارس از آن نگران بود كه ممكن است از ميان كشـور شهرهای يونان و مستعمرات آن يك امپـراطوری فراهم شود يا ميان آنها پيمانـي بسته شود و تسلط پارس را بر باخـترآسيا در خطر اندازد در آن هنگام كه ايالـت يونيـا سر به شورش برداشت و از اسپارت و آتن به آن كمك رسيد داريـوش، با آنكه به جنگ خرسـندی نداشت ناچار د ست به كار جنگ شد همه داستان گذشتن وي از درياي يونان اژه و شكست خوردن قشون او در جلگه ماراتون و بازگشت نوميدانه وی به پارس را مي دانند . چون بار ديگر خود را آماده حمله به يونان كرد و خواست ضربه ديگري به آن وارد كند ناگهان دچار بيماري شد و ناتوان گشت و ديده از جهان فرو بست

0 Comments:
Kommentar veröffentlichen
<< Home