صخره

Freitag, Januar 27, 2006

زرتشت

زردشت

ظهور پيامبر دين ايران پيش از زردشت كتاب مقدس پارسيها اهورمزدا ارواح پاك
وارواح پليد مبارزة ميان آنها براي تسلط بر جهان

بنا بر داستانهاي ايراني، چند قرن قبل از ميلاد مسيح، پيامبري در ايران وئجه يعني وطن آريائيها ظهـور كرده بود كه مـردم زمان او را زره توشتره زردشت كنوني مي ناميدند، ولي يونانيـان، چـون از تلفـظ نـام فارسي اين پيامبر عاجز بودند، نام وي را به صورت زوروآسترس تلفظ مي كردند. مطابـق روايات، تولــد وي رنـگ آسمانـي داشت و در همـان روز كه متولـد شد به صداي بلند خنديـد؛ارواح پليـدي كه برگـرد هـر موجود زنده اي جمع مي شوند ترسناك و پريشان شدند و از كنار وي گريختند. چون سخت دوستدار حكمت و عـدالت بود، خود را از اجتماع مـردم بيرون كشيد و درتنهايي كوهستان زندگي مي كـرد و خوراكش پنير و ميوه هاي زمين بود . شيطان خواست تا وي را بفـريبد، ولي كامياب نشد . سيـنه اش را به ضرب خنجـر دريدند و اندرون وي را با سرب گداخته پركردند ولي زردشت لب شكايت نگشود و از ايمان به اهورمزدا پروردگار نور وخداي بزرگ،دست بر نداشت . اهورمزدا بر وي ظاهر شد و كتاب اوستا، با وي گذاشت و به او فـرمان داد كه مردم را به آن بخواند و پـند دهد . مدت درازي همه او را ريشخـندمي كردند و آزارش مي دادند، تا اينكه شاهزاده اي ايراني، به نام ويشتاسپ ياهيشتاسپ، سخنان وي راشنيد و فريفتة آنها شد، و وعده كرد كه دين تازه را ميان مردم پراكنده سازد . به اين ترتيب بود كه دين زردشتي در جهان پيدا شد . زردشت خود مدت درازي بـزيست، تا ايـنكه برقـي از آسمـان بـر او زدو آن پيغمـبر به آسمان صعود كـرد نمیتوان گفت كه چه اندازه از اين داستان راست است؛ ممكن است يوشعي همانند يوشع بني اسرائيل وي را كشف كرده باشد . يونانيان معتقد بودند كه وي شخصيتي تاريخي است، و زمان وي را ٥٥٠٠ سال قبـل از زمان خود مي دانستند؛ بروسوس بابلي زمان وي را نزديكتر و تا ريخ ٢٠٠٠ق م مي داند؛ اما آن دسته از مورخان جديد كه به وجود او عقيده دارند تاريـخ حيات وي را ميان قـرنهاي دهم و ششم قبـل از ميـلاد مي دانند . در آن هنگام كه زردشت در ميان اجـداد پارسيها و ماديها ظهور كـرد، دريافت كه مـردم جانـوران، زمين، آسمان، و نياكان خود را ميپرستند؛ عناصر آن دين باستانـي وخدايان آن با دين هندوان عصر ودايي اشتراك فـراوان داشت . بزرگـترين خدايـان، در ديـن پيش از زردشتـي، ميترا خداوند خورشـيد، و آناهـيتا، الاهة زمين و حاصلخيزي، و هـومه گاوخدايي بود كه مـرده و دوباره زنـده شده و خـون خود را، همچـون نوشابه اي كه حيات جاوداني مي آورد، به هومه فرزندان آدم بخشيده بود؛ پرستش اين خدا در نزد ايرانيان قديـم چـنان بود كه شـيرة مستـي آور را مي نوشـيدند، و آن گياهـي بـود كه بر دامنة كوههاي ايـران زميـن مي روييد . زردشت را اين خدايان اوليه و شعاير ميخوارگي ناخوش آمد وبرضد مغان يا مج وسان، يعـني كاهناني كه به اين خدايان نمازمي گـزاردند و براي آنها قـرباني مي كـردند، قيـام كرد و، با شجاعتـي كه از شجاعت معاصـران وي -عاموس و اشعـيا – كمـتر نبـود، اعلان كرد كه در جهـان جز خداي يـگانه، يعنـي اهورمزدا، پروردگارآسمان و روشني، خداي ديگري نيست، و خدايان ديگر مظهر وي و صفتي از صفات او هستند . شايدداريوش اول، كه مذهب زردشت را پذيـرفت، چنان مي پنـداشت كه اين ديـن مي تواند الهـام بخش ملت و ماية تقويت بنيان حكومت وي باشد به همين جهت، از همان زمان كه به تخت سلطنت نشست، به جنگ كاهنان مجوس و برانداختن آداب پرستش قديم پرداخت و دين زردشتي را دين رسمي دولتي قرار داد.كتاب مقدس دين زردشتي مجموعه اي است از كتابهايـي كه ياران و مريدان پيغمـبر گفته ها و دعـاهاي وي را در آن جمع آوري كرده بودند، و پيروان متأخر وي به آن نام اوستـا دا ده اند