صخره

Freitag, Januar 27, 2006

اخلاق زرتشتی

اخلاق زردشتی

آدمي ميدان جنگ خير و شر است آتش جاوداني جهنم و اعراف و بهشت آيين مهر
پرستي مغان پارسيان

چون پيروان دين زردشت جهان را به صورت ميدان مبارزه ميان خير و شر تصور مي كردند، بااين طرز تصور خويش، در خيال، محرك نيرومندي بيرون از قوانين طبيعت مقرر مي داشتند كه فردا را به كار نيك تشويق مي كـرد و ضامن اجـراي آن بود . نفس بشـري ر ا نيـز، مانند صحنه جهـان، نـبردگاه ارواح پاك با ارواح پليد مي دانستند؛ به اين ترتيب، هر كس در نظر ايشان سربازي بود كه خواه نا خواه در صف خدا يا در صف شيطان مي جنگيد، و هركار كه به آن برمي خواست يا از آن خودداري مي كرد، خود به خود، به تقويت دستگاه اهورمزدا يا دستگاه اهريمن مي انجاميد . با اين فرض كه انسان براي رسيدن به اخلاق نـيك محتاج به تكيه گاه فوق طبيعي باشد بايد گفت كه جنبه اخلاقي دين زردشت عاليتر و شگفت انگيزتر ازجنبه ديني و الهي آن است؛ اين طرز تصور به زندگي روزانة آدمي شرافت و مفهومي مي بخشد كه از ديدقرون وسطايي نسبت به انسان، كه او را چون كرم ناتواني تصور مي كرد، يا از ديد جاري در اين ايام، كه او را دستگاه مكانيكي متحرك خود به خودتصور ميکند
هـرگز چنان شـرافت و مفهومـي بـراي آدمي فراهـم نمـي شود . انسـان، مطابـق تعليمات مذهـب زردشـت همچون پيادة صحنه شطرنج نيست كه درجنگ جهانگير دائمي بدون اراده خود در حركت باشد، بلكه آزادي اراده دارد، چه اهورمزدا چنان خواسته است كه انسانها شخصيتهاي مستقلي باشند و با فكـر و انديشة خـود كار كنند، و با كـمال آزادي در طـريق روشنـي، يا درطـريق دروغ، گام نهـند . چه اهـريمن، خـود، دروغ مجسم و جاندار، و هر دروغگو و فريبكار بنده وخدمتگزار وي به شمار مي رفت.از اين طرز تصور كلي قانون اخلاقي مفصل و در عين حال ساده اي به وجود آمد كه بنابر اين تنها كسي خوب است كه آنچه را بر خود روا نمي دارد، بر ديگران نيزروا ندارد به گفته اوستا ، انسان سه وظيفه دارد: يكي اينكه دشمن خـود را دوست كند ديگر اينكه آدم پلـيد را پاكيزه سازد و سوم آنكه نادان را دانا گرداند پس شرف و درستـي در كردار و گفتار است . در ميان پارسيها رباخواري رايج نبوده ولي بازپس دادن وام را امرواجب و مقدسـي مي شمردند . در شريعت اوستامانند شريعت يهود بدترين همة گناهان كفر و الحاد بود . از روي تنبيه هاي سختي كه دربارة ملحدان اجرا مي شد ميتوان حدس زد كه شك در دين درميان پارسيان وجود داشته است؛ كساني را كه از دين باز مي گشتند بدون درنگ اعدام مي كردند . بخشندگي و مهرباني كه پروردگار هـمه را به آن فـرمان داده بود، عملاشامل حال كفار، يعني بيگانگان، نمي شد. به گفتة هـرودوت، پارسـيان خود را از هر جهت بهترو والاتر از همه مردم روی زمين می دانستند چنان باور داشتند كه ملتهاي ديگر به آن اندازه به كمال نزديكترند كه مرز بوم ايشان از لحاظ جغرافيايي به سرزمين پارس نزديكتر باشد، وبدترين مردم کسانی هستند که از پارس دورتـرند اين سخنان نغمه هايي را به خاطر ميآورد كه اين روزها نـيز به گوش مي خورد و تقريباً همة ملتها چنين تصوري دارند.چون دينداري تقوا بزرگترين فضيلت بود، نخستين وظيفة آدمي در زندگي آن بود كه خـدارا بپرستد و تطهير و قربانـي كند و نماز بگزارد . در دين زردشتـي روا نبود كه معبد بسازند يا بت بتراشند بلكه قربانگاههاي مقدسي را بر قلة كوهها و داخل كاخها و مـركز شهرها بنا مي كردند و،براي ا داي احترام به اهورمزدا، يا مقدسات پايينتر از وي، بـر بالاي آنها آتش مي افروختند . خود آتـش نيز بعنوان خدائـی پرستش می شدو آنـرا بـنام( اتـر) مي ناميدند، و عقـيده داشتند كـه فرزند خدای روشنايي است . آتشدان مركز اجتماع خانواده بود سعي داشتند كه آتـش خانوادگي هيچـگاه فسرده نشود اين كار يكي از واجبات دين به شمار مي رفت . آتش خاموشي ناپذير آسـمان، يعني خورشيد، را به عنوان مظهر تجسديافتة اهـورمزدا يا ميترا پرستش مي كردند؛ اين درست مثـل كاري بودكه اخناتـون در مصر كرد و پرستش خورشيد را رواج داد . در كتاب مقدس زردشتيان چنين آمده خورشيد صبحگاهـي بايد كه تا نيمروز تقديس شود، و خورشيد نيمروز را بايد كه تا هنگام پسين تقديس کنند و خورشيد پسين تا شامگاه تعظيم شود آنان كه به بزرگداشت خورشيد برنخيزندکارهای نيکشان در آن روز به حساب نخواهد آمد.براي خورشيد و آتش و اهورمزدا چيزهاي گوناگون، از قبيل گل و نان و ميوه و مواد خوشبو و گاو و گوسفند و شتر و اسب و خر وگوزن و در زمانهاي قديمتر مانند ملتهاي ديگر آدميزاد قرباني مي كردند . تنها بوي قربانيهامخصوص خدايـان بود، و گوشت آنها نصيب كاهنـان و پرستندگان مي شد چه بنا به گفته كاهنان،خدايان جز روح قرباني به چيزي احتياج نداشتند عادت قديم آريايي كه عبارت از تقديم كردن شيرة مستي آور هومه به خدايان بود پس از ظهور دين زردشتي تا مدت درازي باقي ماند گر چه خود زردشت اين عادت را ناخوش داشت، نامي از آن در اوستا نيا مده است. كاهنان مقداري از شراب را مي چشيدند و بازماندة آن را ميان مؤمنان كه براي اداي نماز جمع شده بودند تقسيم مي كردند. در آن هنگام كه فقـر مانع بود كه مردم قربانيهاي اشتهاآوري به خدايان پيشكش كنند از راه دعا و نماز به خدايان تقرب مي جستند . اهورمزدا نيز مانند يهوه حمد و ثنا را دوست داشت و آن را مي پذيرفت به همين جهت، براي بندگان مؤمن فهرست باشكوهي از صفات ونيكي هاي خود فراهم كرد كه تلاوت آنها به عنوان دعا مورد علاقة پارسيها بود.هر پارسي پارساکه با تقوا و درستي زندگي كرده بود از روبه رو شدن با مرگ باكي نداشت اين مطلب خود، يكي از رازهاي نهفتة دين و دينداري است . چنان عقيده داشتند كه استيويهاد، خداي مرگ هركسي را درهـرجا كه باشد خواهد يافت وي همچون جويندة مطمئني است كه هيچ انسان فانـي نمي تواند از چنـگ او فرار كند حتي كساني مانند افـراسياب تـرك به زير زميـن پناه برده بودند، از او درامان نماندند؛ وي بـراي خود قصري آهنين در زيرزمين به بلندي هزار قامت آدمي ساخته، و صدها ستون در آن به كار داشته بود؛ در آن قصر ماه وخـورشـيد و ستـارگانـي ساخته بود كه بر بالاي آن مي گشتند و مانند روز آن را ر وشـن نگاه مي داشتند. افراسياب در آنجا هر چه مي خواست مي كرد و زندگي را به خوشي مي گذرانيد .با همه قـدرت و جادوي خود نتـوانست كه از دست استيـويهاد بگريـزد و جان به سلامت بـرد و نيز كسـي كه ايـن زمين گرد و پهناور را كه كرانه هاي آن بسيار دور است حفـر كندو مانند ضحا ك در خاور و باختـر عالم در جستجوي زندگي ابدی تلاش كند هرگزنتيجه اي به دست نخواهد آورد وي با قـوت و قدرتـي كه داشت نتوانست از چنگ استيويهاد فرار كند استيويهاد غافلگير و پنهاني به ديدار همه كس مي آيـد و از هيچكس مدح و ثنا نمي پذيرد و گـول نمي خورد و به هيچ كس ابقـا نمي كند و جان همه رامي ستاند.و چون اسـاس دين بر آن است كه با وعـده و وعـيد همراه باشد و بيم واميد هر دو كار كند فـرد متدين زردشتي آن گاه مي توانست از مرگ نترسد كه همچون سرباز اميني در صف طرفـداران اهورمزدا جنگيـده باشد . در ماوراي مرگ، كه تر سناكترين معما به شمار مي رفت، دوزخي و تطهيرگاهي و بهشتي وجود داشت . همة ارواح ناچار بودند كه پس از مرگ از پلي بگذرند كه پليد و پاکيزه را از يکـديگر جدا ميکرد . ارواح پاكيـزه در آن طـرف پل به سرزمين سرود فـرود می آمدند و دوشيـزة زيبا و نيرومندي با سينه و پستان برآمده به آنان خوش آمد ميگفت ودر آن جايگاه جاودانه با اهورمزدا در نعمت و خوشبختي به سر مي بردند؛ ولي ارواح پليدنمي توانستند ازاين پل بگذرند و در گودالهاي دوزخ سرازير مي شدند هر چه بيشتر گناه ورزيده بودند، گودال دوزخ آنان ژرفتر بود . اين دو زخ تنها عنوان جهان سفلا را نداشت غالب دينهاي قديم همة مردگان، از خوب و بد، بدون تفاوت به آن فرو مي رفتند، بلكه گودال تاريك و ترسناكي بودكه ارواح گناهكار تا ابد در آن شكنجه مي ديدند . اگر نيكيهاي كسي بر بديهاي او مي چربيد، آن اندازه شكنجه مي ديد كه از گناهان پاك شود و اگر گناه فراوان و كار نـيك كم داشت دوازده هـزارسال عذاب مي ديد و پس از آن به آسمان بالا مي رفت . بنا بـر عقيدة زردشتيان پايان جهان نزديك است و ظهور زردشت آغاز دورة سه هزارسال اخير جهان است پس از آنكه درزمانهاي مختلف،سه پيغمبر از صلب زردشت ظهور و تعليمات او را در سراسر جهان منتشر سازند روز بازپسين فرا مي رسد دورة سلطنت اهورمزدا مي شود و اهريمن و تمام نيروهاي بدي از ميان مي رود . درآن هنگام ارواح پاكيـزه زندگي تازه را در جهاني كه خالي از شر و تاريكـي و درد و رنج است آغاز می کنند مردگان برانگيخته ميشوند و جان به تن هاي مرده ميايد و نفس به سينه ها بازميگردد و سراسر عالم مادي از پيري و مرگ و تباهي و انقـراض رهايي مي يابد و براي هميشه چنيـن می ماند در اينجا نيز مانند مرده نامه مصري به تهديد روز عظيم رستاخـيز و حساب برمي خوريم چنان به نظرميرسد كه فلسـفه روز محشـر آن زمان كه پارسـيان بر فلسطيـن تسلط پيدا كردند به يهوديان انتـقال پيدا كرده باشد . اين وسيله بسيار مؤثری بود كه كودكان را بتـرسانند تا پيوسته در فـرمان پدر و مادر خويش باشـند چون يكي از هدفهاي ديـن آن بوده كه وظيفه دشـواراطاعت خردسالان از سالخوردگان را آسان سازد به همين جهت بايد قبـول كنيم كه علماي ديـن زردشتي در وضع قـواعـد و اصول دين خود مهارت فـراوان داشته اند . بطور كلي بايد گفت كه دين زردشت ديني عالي بود كه نسبت به سايراديان معاصر با خودکمتـر جنبه جنگ طلبـي و خونخواري و بت پرستي و خـرافه جويي داشت و به هميـن جهت روا نبـود كه به ايـن زودي از جهان برافتد.در زمان داريوش اول اين دين نماينده روح ملتي بود كه دراوج عزت واقتدار خويش به سر مي برد . ولي مردم بيش ازآنكه دوستدار منطق باشند به شعرعشق مي ورزند و اگر اساطير وافسانه هايي در كار نباشد ملتها از ميان مي روند .همين جهـت بود كه ميترا و آناهيـتا خـداي خورشيدو ماه خـداي رويش و حاصلخيزي و تناسل و روابط جنسي نيز براي خود پرستندگاني داشتند و دركنار اهورمزدا خداي رسمي باقي ماندند؛ اسامي آنها در زمان اردشير دوم دوباره در نوشته هاي سلطنتي پيدا شد . از آن به بعـد نام ميترا روزبروز بزرگتر و نيرومندتر شد و نام اهورمزدا رو به زوال مي رفت .چون قرن اول ميلادي فرا رسيد پرستش ميترا خداي جوان و زيبا كه برگردصورت او هـاله اي از نـور تصور می شد و نماينده يكي بودن اصل قديمي آن با خورشيـد بشـمار ميرفت درسراسر امپراطوري روم رواج يافت انتشار همين آيين مهرپرستي بود كه سبب بـرپا شدن عيـد ميلاد مسيح در ميان مسيـحيان گـرديد . اگر زردشتِ فنا پذيـر نبود و در آن هنگام كه مجسمه هاي آناهيتا يا آفـروديته ايرا ني را چند قـرن پس ازوفات خود در بسيـاري شهرهاي شاهنشاهي ايران ميديد بسيار شرمنده ميشد و بدون شك بر وي سخت ناگوار بود كه ببيند بسياري از كتابهاي وحي شده به وي را مغان و بزرگان دين به صورت طلسمها براي شفای بيماران و اسباب غيـب گويي و جادو درآورده اند پس ازمرگ زردشت دستگاه كهن مذهبي مردان حکـيم يا مغان بروی وتعليماتش مسلط شدند با وي همـان كار كردند كه روحانيان همه مذاهب در پايان كار با زنديقان و گردنكشان مي كنند و آنان را در تعليمات اصول دين خود حل ميكنند در ابتدا زردشت را وارد سلسلة مغان كردند و پس از آن وي را بدست فراموشي سپردند . آن مغان با زهد وتحمل سختي و بس كردن به يك زن و پيروي از صدها آداب و شعاير مقدس و خودداري ازخوردن گوشت و قناعت كردن لباسهاي ساده و دوراز خودنمايي چنان شدند كه حتـي در نظربيگانگان از جمله يونانيا ن به حكمت اشتهار پيدا كردند و تأثير كلام و نفوذ نامحدود نسبت به هموطنان خود بدست آوردند . شاهان پارسي شاگرد ايشان بودند و تا با آنان مشورت نمي كردندبه كارهاي مهـم بر نمي خاستند . مغـان به چند طبقه قسـمت ميشدند طـبقات بالا حكيمان بودند، وطبقات پايينتر به كارهاي غيبگويي و جادوگري و ستاره بيني و خوابگزاري پرداختند كلمةانگلـيسی Magicكه به معني جادوگري است از نام آنان مشتق شده است . عناصر زردشتي دين پارسي سال به سال رو به زوال بود . گرچه در زمـان سلسلة ساسانـيان( 226 / 651 ميلادی ) ايـن دين از نو رونقی پيدا کرد اما ظهور اسـلام و حمـله تركان به ايران بكلي آن را از ميان برد. اكنون آيين زردشتي جز در ميان گروه اندكي در ايران و نزديك نودهزار پارسيان هند درجاي ديگر ديده نمي شود. اين مردم باقيمانده با كمال اخلاص كتابهاي مقدس خـود را حفـظ مي كنـند و به مطالـعه وتحقيـق در آنها مي پـردازند؛ آتـش و آب و خاك و بـاد را به عنـوان چيزهاي مقدس ستايش مي كنند وبراي آنكه مردگانشان، با دفن شدن در زمين يا سوخته شدن در هوا سبـب پليدشدن خاك و هوا نشوند آنها را در دخمه ها به اختيار مرغان شكاري مي گذارند . اين زردشتيان اخلاق عالي و سجاياي نيكو دارند، و خود گواه زنده اي هستند بر اينكه دين زردشتي چه تأثير بزرگي در تكامـل تمدن نوع بشر داشته است