صخره

Freitag, Januar 27, 2006

روش و صناعت پارسيان

روش زندگي و صناعت پارسيان

دولت شاهنشاهي پارس كه در زمان داريوش به منتها درجه بزرگي خود رسيده بود شامل بيست ايالت يا به يوناني ساتراپ نشين ميشد مصر، فلسطين، سوريه، فنيقيه، ليديا، فريگيا، يونيا،كاپادوكيا، كيليكيا، ارمنستان، آشور، قفقاز، بابل، ماد، پارس، آنچه امروز به نام افغانستان و بلوچستان معروف است، باختر رود سند در هندوستان،سغديانا،باكتريا،جايگاه ماساگتها، وقبايل ديگري ازآسياي ميانه جزواين امپراطوري بـزرگ بود . تا آن زمان هرگزدولتـي به اين بزرگي وپهناوري كه درزيرفـرمان يك نفـرباشد درتاريخ پيدانشده بودپارسي كه درآن روزگاربرچهـل ميليون ساكنان ايـن نواحي حكومت كـرد همان ايراني نيست كه اكنون ميشناسيم بلكه ناحيه كوچكي درمجاورت خليج فارس بود كه درآن زمان بنام پارس مينامند سرزمين پارس سراي بيابانهاي بيحاصل وكوههاي فـراوان بودرودخانة فراوان نداشت ودرمعرض گرماي سوزان وسرماي كشنده بودوبهمين جهت بود كه درآمد زمين به تنهايي كفاف زندگي دوميليون ساكنان آنرا نميكردوناچاربايد كسري راازراه بازرگاني وكشورگشايي تأمين كنند مردم كوه نشين اصلي سرزمين پارس مانند مادها،ازنـژاد هند واروپايي وشايد از جنوب روسيه به اين نواحي آمده بودند از زبان ودين قديـم ايشان آشكار ميشود كه با آن دسته از نژاد آريـن كه ازافغانستان گذشته وطبقة حاكمه را در سرزمين هند تشكيل داده بودند نسبت نزديكي داشته اند داريوش اول خودرادرنقـش رستم چنين معرفی کرده است پارسی پسرپارسی آريا ازنژاد آريائی زردشتيان وطن نخستين خودرا بنام ايران (وئجه) يعنی وطن آريائيها مینامند. استرابون كلمة آريانا را برای سرزمينی استعمال کرده است که تقريبا" با آنچه امروز بنام ايران ميناميم تفاوتی ندارد چنان بنظر ميرسد كه پارسيان زيباترين ملتهاي خاورنزديك در روزگارهاي باستاني بوده اند. تصاويري كه در آثار تاريخي برجاي مانـده نشان ميدهد كه آن مردم، مـيانه بالا و نيـرومند بـوده و بر اثـر زندگـي كردن درنقاط كوهستاني سختي و صلابت داشته اند ولي ثروت فراوان سبب لطافت طبع آنان بوده است در سيماي ايشان آثارتقارن مطبوعي ديده ميشود ومانند يونانيان بيني كشيده داشته ودراندام وهيئـت ايشان آثار نجابت مشهود بوده است غالب ايشان لباسهايي مانند لباسهاي مردم ماد بر تن ميكردند؛ بعدها خود را به زيـورآلات مادي نيز مي آراستند . جـز دو دست،بازگذاشـتن هر يك از قسمـتهاي بدن را خلاف ادب مي شمـردند، و به همين جهت سر تا پاي ايشا ن باسربـند يا كلاه، يا پاپـوش پوشيده بود شلواري سـه پارچه و پيراهني كتاني و دو لباس رو مي پوشيدند،كه آستين آنها دستها را مي پوشانيد و كمربندي بر ميان خـود مي بستند . اين گـونه لباس پوشـيدن سبب آن بود كه ازگزند گرماي شديد تابستان و سـرماي جانـكاه زمستان درامان بمانند. امتياز پادشاه در آن بود كه شلوار قلاب دوزي شدة با نقش و نگار سرخ مي پوشيد و دكمه هاي كفش وي رنگ زعفراني بود اختلاف لباس زنان با مردان تنها آن بود كه گريبان پيراهنشان شكافي داشت مـردان موي چهـره را نمي ستردنـد و گيسوان را بلـند فـرو مي هشتـند؛ بعـدها به جاي آن گيسوان عاريه رواج پيدا كرد. چون در دوران شاهنشاهي ثروت مردم زياد شد زن و مرد به زيبايي ظاهر خـود پرداختـند؛ جهـت آراسـتن صـورت، غازه و روغـن به كار مي بردند و بـراي آنـكه درشتي چشـم ودرخشندگي آنرا نشان دهند، سـرمه هاي گوناگون استعـمال مي كـردند به اين ترتيـب در ميان آنان طبـقة خاصي به نام ( آرايشگـران) پيـدا شد که كارشـناس درهـنرآرايش بود كه يونانيـان آنان را (کوسمـتای) می ناميـدند که كارشان تزيين ثروتمـندان بـود . پارسيـان در ساخـتن مـواد معطـر مهـارت فـراوان داشتـند و پيشينـيان چنان معتقد بودند كه گردها و عطرهاي آ رايش را نخستين بارهمين مردم اختراع كرده بودند شاه هميشه با جعبه اي از مواد معطـر براي جنگ بيرون ميرفت و خواه پيـروز مي شد خواه شكست مي خورد،پس از هر كارزار با روغنهاي خوشبـو خود رامعطـر مي ساخت.پارسيان دراثناي تاريخ دراز خود به زبانهاي گوناگون سخن می گفته اند. فارسي باستاني زبان دربار و بزرگان قوم در زمان داريـوش اول به شمار مي رفت؛ اين زبان با زبان سانسكـريت پيـوندبسيار نزديكـي دارد و اين خود نشان ميدهد كه آن دوزبان لهجه هايي اززباني قديميتر بود ه وهـر دو لهجه از خويشان بسيار نزديك زبان انگليسـي به شمار مي روند ازلغت فرس قديم دوشاخة زنـد يعنـي زبان زند اوستا و شاخه پهلـوي بيـرون آمد ازهمين شاخه است كه زبان فارسي كنوني برخاسته است . آن هنگام كه پارسيان بكار خطنويسي پرداختند براي نوشتن اسناد خودخط ميخي و الفباي هجايي آرام را بكار بردند. پارسيان هجاهاي سنگين و دشوار بابلي را آسانتركردند و عدد علامات الفبايي را از سيصد به سي و شش رسانيدند؛ اين علامات، رفته رفته، ازصورت مقاطع هجايـي بيرون آمد و شكل حـروف الفـباي ميخي را به خود گـرفت . ولي بايـد دانست كـه خطنويسي را پارسيان سرگرمي زنانه می پنداشتند، و كمتر دربند آن بودند كه از عشق ورزي و جنگاوري و شكار دست بردارند و به كار نويسندگي اشتغال ورزند و اثري ادبي ايجاد كنند.مرد عادي معمولا بيسواد، و به اين بيسوادي خرسند بود و تمام كوشش خود را در كار كشت زمين مصروف میداشت .
کتاب مقدس اوسـتا كشاورزي را ستـوده و آن را مهمترين و والاتـرين كار بشـري دانسته است، كه خداي بزرگ اهورمزدا از آن بيش از كارهاي ديگر خشنود مي شود . قسمتي از اراضي ملك مردم بود و خود به كشاورزي در آن مي پرداختند گاهي اين خـرده مالكان جمعيتهاي تعـاوني كشـاورزي متشكل از چند خانوار تشكيل مي دادند و به صورت دسته جمعـي به كاشتن زمينهاي وسيع مي پرداختند؛ قسمت ديگـر از اراضي متعـلق به اشراف و زمينداران بزرگ بود،كه دهقـانان، در برابر قستي از درآمد زمين، به كشت و زرع در آنهـا مشغـول بـودند قسمتـي را نيزبـندگان بيـگانه كه هـرگـز درميـان آنـان ايرانـي وجود نداشت كشـاورزي مي كردند . بـراي شخم كردن زمين، گاوآهـن چوبـي به كار مي بردند، كه به آن نوك آهنـي بسته بودند و با گاو كشيده ميشد . آب را ازنقاط كوهستاني به وسيلة قـنات به زمينها مي آوردند. محصول عمدة كشاورزي كه مهمترين مادة غذايي نيز محسوب مي شد، گنـدم و جـو بود، ولـي مردم گوشت فـراوان نيـز مي خوردنـد وشراب زياد مي نوشيدند . كوروش به سربازان خود شراب مي داد . مباحثة جدي درامور سياسي آنگاه در مجامع پارسيها صورت مي گرفت كه اهل مجلس مست باشند، چيزي كه بود، بامداد روز بعد، درنقشه هاي طرح شده تجديد نظر مي كردند . يكي از نوشابه هاي ايرانـيان قديم مشروبـي بود به نام هـومه كه آن را به عنوان قرباني طرف تـوجه به خدايان تقـديم مي كردند، و چنان گمان داشتند هر كس از آن بنوشد، به جاي روشن شدن آتش خشم و انگيختگي، تقوا و عدالت در او بـيدار مي شود.صناعت در پارس رواج و رونقـي نداشت؛ پا رسيها به آن خشنود بودند كه اقوام خاور نزديك به حرفه ها و صناعات دستي بپردازند و ساخته هاي دست خودرا، همـراه باج و خراج، براي ايشان بفـرستند. در كارهاي حـمل ونقـل ابتكاري فراوانـتر از كارهاي صنعتي داشتند؛ مهندسان پارسي به فرمان داريـوش اول، شاهراههايي ساختند كه پايتخت ها را بـه يكـديگر مربـوط مي كرد . درازي يكـي ازاين راهـها كه از شـوش تا سـارديـس امتـداد داشـت، دو هـزار و چهارصد كـيلومتربود، طـول راهـها را با فرسخ اندازه مي گـرفتند، و به گفـتة هـرودوت در پايان هـرچهار فرسخ منزلگاه شاهی و مهمانخانه هاي با شكوه وجود داشت، و راهها همه از جاهاي امن و آباد مي گذشت اسبهاي تازه نفس آماده بود تا بريد يا (چاپار) بي معطلي به راه خود ادامه دهد؛ به همين جهت بود كه بـريد شاهي فاصلة شوش تا سارديس را در همان زماني مي پيمود كه اكنون اتومبيلها مي پيمايند، يعني در مدتـي كمتر از يك هفته د ر صورتي كه مسافران عادي آن زمان اين فاصله را نود روزه مي پيمودند. از نهرهاي بزرگ با كرجي عبور مي كردند، ولي مهندسان پارسي توانايي آن را داشتندكه درموقع حاجت بر رودخانة فرات يا برتنگة داردانل پلهاي محكمي بزنند تا صدها فيل ترسناك باايمني از روي آنها عبور کنند. آن زمان راه ديگري نيز بود كه از كوههاي افغانستان مي گذشت وپارس را به هندوستان مي پيوست؛ همة اين راهها سبب آن شده بود كه شهر شوش انبار ميان راه ثروت عظيم خاور زمين باشد؛ اين ثروت، در آن زمان دور به اندازه اي فـراوان بود كه عقـل بسختي آن را باور مي كند . اسـاس ساختمان ايـن راهها آن بود كه بـراي هدفهاي جنگي و دولتي به كار رود و تسلط حكومت مركزي و جريان اداري كارها را تسهيل كند، ولـي در عين حال سبب آن شدكه كار بازرگاني و حمل و نقل كالاها نيز آسان شود و عادات و افكار از ناحيه اي به ناحـية ديگـرانتقـال يابد ضمنا" خـرافات متـداول ميان مـردم، كه گـريزي از آنـها در زندگـي روزانه نيـست ازهمين راه، بين اقـوام مختلف مبادلـه مي شد . از جمله بايـد گفت كه فرشتگان و شياطيـن به وسيلة هميـن راهها از افسانه هاي پارسي به افسانه هاي يهودي و مسيحي راه يافت.دريانـوردي در ميان پارسيـان به آن درجه كه حمـل و نقـل خشكي به دست آن مـردم ترقي پيداكـرده بود نرسيد . پارسيان ناوگان مخصـوص به خـود نداشتند، بلكه ناوگان فنيـقي ها را يا به اجـاره مي گـرفتند يا با مصادره كـردن از آن در منظـورهـاي جنگي خويش استفاده مي كردند . داريـوش اول تـرعة بزرگي ميان درياي سرخ و رود نيل حفـر كرد تا از اين راه، به وسيلة رود نيل، خليج فارس را بادرياي مديترانه اتصال دهد، ولي اهمال جانشينان وي سبب شد كه اين كار عظـيم دستخوش ريگهاي روان شود و راه ارتباط قطع گردد . خشيـارشا به قسمتي از نـيروهاي دريايي خود فرمان داد كه برگرد افريقا گردش کنند ولي اين ناوگان پس از عبور از برابرستونهای هرکول تنگه جبل طارق دور زدن قسمتي از افـريـقا، بي نتيجه بازگشتند . كارهاي بازرگاني بيشتر در دست مردم غيـرپارسي مانند بابليان و فنيقيان و يهـوديان بود چون پارسيها بازرگاني را كار پستي ميشمـردند و بازاررا كانون دروغ و فريب مي دانستند . طبقات ثروتمند به اين مي باليدند كه مي توانند بيشترنيازمنديهاي خود را از مزرعه يا دكان خود مستقيماً بخانه بياورند بي آنكه انگشتان خود را به پليدي خريد وفروش آلوده كنند . در ابتداي كار مزد و وام سود سرمايه را با كالا می پرداختند و بيشترچهارپايان و دانه بار بـه ايـن منظور به كار مي رفت بعدها از ليـديا سكه هاي پول به پارس آمد و داريـوش سكـه(دريک)را با سيـم و زر ضرب كرد و نقش خـود را بر آن گذاشت؛ نسبت دريك طلا به دريك نقره مـثل نسبت 5/3 به ١ بـود وايـن آغاز پيدايش نسبتـی است كه هم اكنـون ميان واحـد نقـره و طلا در سكـه هاي زمان حاضـر وجـود دارد.