صخره

Mittwoch, Februar 01, 2006

علم و هنر

علم و هنر

،پزشكي ، خرده هنرها ، گور كوروش و گور داريوش ، كاخ پرسپوليس ، نقش ديواري
تيراندازان و ارزيابي هنر پارسي

چنان بنظرميرسد كه پارسيان جز هنر زندگي هيچ هنري به فرزندان خود نمي آموخته اند.ادبيات در نظـر ايشان همچون تجملي بود كه به آن كمتر نيازمند بودند و علوم را همچون كالايي مي دانستند كه وارد كردن آنها از بابل امكان پذير بود گرچه تمايلي به شعر و افسانه هاي خيالي داشتند، اين كار را بر عهدة مزدوران و طبقات پست اجتماع مي گذاشتند و لذت سخن گفتن ونكته پردازي و لطيفه گويي در گفت و شنيد را برتـر از لذت خاموشي تنهايي و مطالعه كتاب مي شمـردند . شعـررا بيش از آنكه از روي نوشته بخوانند از راه آوازخواني مي شنيدند و با مردن خنياگران شعـر نيز از ميان رفت.پزشكي در ابتدا وظيفة كاهـنان بـود آنان چنين مي پنداشتند كه شيطان ٩٩٩٩٩ بيماري آفريده،و هر يك از آنها را بايد به وسيلة مخلوطي از سحـر و جادو و مـراعات قواعـد بهداشتی درمان كنند . درمعالجه بيماران توجه به اوراد بيش از توجه به دارو بـود به اين اعتبـار كه تعويـذ ورد اگرسـود نداشته باشد بي زيان است و مريض را نمي كشد ولی دربارة داروها نمي توان چنين گفت . باوجـودايـن در آن هنگام كه ثروت پارس زياد شد، فن پزشكي غيـر ديني نيـز رواج پيدا كرد چنان بود كه درزمان اردشيـر دوم سازمان منظمي براي پـزشكان و جـراحان پيدا شد که مـزد آنان را قانـون مطابق مقـام اجتماعـي بيماران تعييـن می كرد اين كاري بود كه قانون حمـورابي نيز پيش از آن كرده بود . علماي ديني را مي بايستي برايگان معالجه كنند؛ درست همان گونه كه در ميان ما معمول است، پزشكان تازه كار حـرفه خود را با معالجة كافـران و بيگانگان آغاز مي كردند چه هر پزشكي در آغـاز كار خود ناچار بود يك يا دو سال روي مهاجران و فقيران آزمايش كند . اين خود فرمان پروردگارنور بود.چون پارسيان تمام همت خود رامتوجه برپا ساختن كاخ شاهنشاهي خويش كرده بودند ديگروقت و نيروي ايشان براي كاري جز جنگ كفايت نمي كرد . به همين جهت در مورد هنر مانند روميان قسمت عمدة توجه آنها به چيزي بود كه از خارج ايران زمين وارد مي شد . البته ذوق زيباپسندي داشتند ولي ساختن چيزهاي زيبا را برعهـدة هنـرمندان بيگانـه يا بيگانگان هنـرمندي كه درداخل خاك ايشان به سـرمي بـردند مي گذاشتـند و پولي را كه براي مزد دادن به اين هنرمندان لازم بود از كشورهاي تابع خود فراهم مي كردند . خانـه هاي زيبا و باغهاي خرم و عالي داشتند كه گاهي به صورت شكارگاه و محل نگاهداري مجموعه هاي گـوناگون جانوران در مي آمد در خانه هاي خود اثاثة گرانبها جمع آوري مي كردند از قبيل ميزهايي كه روپوش طلا و نقره داشت يا با اين دو فلزگـرانبها منبت كاري شده بود و تختهايي كه روپـوش عالي آنها را ازكشورهاي ديگر وارد ميكردند و فـرشهاي نـرمي كه همـه گونه رنگهاي از زميـن و آسمان بر آنها ديـده مي شد و كف اطاقهاي خود را باآن مفروش مي كردند.در جامهاي زرين شراب مي نوشيدند و ميزها و طاقچه هاي اطاق را با گلدانهاي ساخت بيگانگان مي آراستند؛ آواز خواندن و رقصيدن را دوست داشتند و از نواختن چنگ و ني و طبل ودف لذت مي بردند . گوهـرهاي گرانبها در نزد ايشان فـراوان بود و با آنها از تاج و گـوشواره گرفته تادستـبند و كفشهاي مـرصع مي ساختند مـردان نيز به زيـورآلات علاقـه مند بودند و گـوش و گـردن وبازوهاي خود را با آنها مي آراستند . مـرواريد و ياقـوت و زمـرد و لاجـورد را از خارج وارد مي كردند ولي فيـروزه را از كانهاي پارس به دست مي آوردند و از همين سنگ گـرانبها بود كه ثروتمندان مهـرهاي خود را تهيه مي كردند . سنگهاي گرانبها را به صورت عجيب و غريب مي تـراشيدند و به گمان خود آنها را به صورت ديوان و شياطين معروف درمي آوردند . شاه بر تخت زريني مي نشست كه آسمان طلايي بر بالاي آن بود و پايه هاي زرين داشت.تنها در هنر معماري بود كه پارسيان شيوة خاصي براي خود داشتند . در روزگار كوروش، داريوش اول، و خشيارشاي اول، گورها و كاخهايي ساخته اند كه باستانشناسان مقـدار كمي از آنها رااز خاك بيرون آورده اند و پس از اين نيز دو مورخ خستگي ناپذير - بيل و كلنگ- چيزهايي را براي مااكتشاف خواهند كرد كه مايه زياد شدن حس قدرشناسي ما نسبت به هنر پارسي خواهد بود ،اسكنـدر برخلاف آنچه در پرسپوليس كرد قـبر كـوروش را در پاسارگاد براي ما باقي گذاشت . راه كاروان رو اكنون از كنار صفة بـرهنه اي مي گذرد كه روزگاري كاخ كـوروش و پسـرش بر آن سر به فلك كشيده بود از آن كاخها جز چند ستـون شكسته كه اينجا و آنجا پراكنـده شده يا سر در وپنجـره اي كه نقش برجسـته كـوروش بر آنهـا ديده مي شود چيزي بـر جاي نمانده است . درنـزديكي اين صفـه بر دشت مجاور آن گـور كـوروش ديده مي شود كه اثـر گذشت بيست و چهارقـرن زمان بر آن مشهود است اين قبـر سنگـي ساده كه شكل و حالت يوناني دارد با ارتفاع نزديك يازده متر بر روي سكويي از سنگ قرار گرفته است شك نيست كه اين اثر تاريخي بلندتر از آنچه اكنون مي نمايد بوده و پايه اي متناسب با بزرگي خود داشته است . گـور كوروش امروز برهنه ودورافتاده و بي پيرايه به نظر مي رسد و هيبت آن آدمي را به ياد زيبايي گذشتة اين ساختمان مي اندازد كه از آن تقريباً هيچ اثري بر جاي نمانده است سنگهاي شكسته و فرو ريخته تنها ما را به اين فكر مي اندازد كه جسم بيجان در مقابل تصرفات روزگار، بسيار بيش از آدميزاد ايستادگي به خرج مي دهد . از اين بنا چـون مقدار زيادي به طـرف جنوب پيش برويم در نزد يكـي تخت جمشيدپرسپوليس به نقش رستم ميـرسيم كه در آنجا قبـر داريـوش اول همچون معبدي هنـدي در دل كـوه كنده شده و دهانة آن به صورتي است كه چون شخص آن را مي بيند به جاي دهانه مدخل كاخي در نظـر وي مجسم مي شـود . در كنار در كه زياد بلند نيست چهار ستون باريك باسنگ تراشيده شده بر بالاي در نقش برجستة اشخاصي ديده مي شـود كه مردم كشـورهاي تابع پارس را نمايـش مي دهـند چنان است كه گـويي بر روي بامي ايسـتاده و شاهنـشاه را كه مشغول پرستش اهـورمـزدا و ماه است بر تختي برداشته اند . فكري كه در ساختن اين نقش بـرجسته به كاررفته و همچنين طريقه اجـراي آن از سادگي و ظرافت حكايت مي كند.بناهاي باستاني ديگـر پارسي كه از آسيب جنگها و چپاولها و دزديها و اثر مخـرب آب و هوا در ظرف مدت دو هـزار سال رسته وبرجاي مانده، خرابه هاي كاخهاي سلطنتي است . نخستين شاهان پارسي در اكباتـان براي خود اقامتگاهـي با چوب ارز و سرو، پوشيده شده از صفحات فلـزي، ساخته بودند كه تا زمان پولوبيوس حـوالي ١٥٠ ق م برپا بود و اكنون هيچ نشانه اي از آنها برجاي نمانده است. باشكوهترين آثار ايران باستان كه در اين اواخر بتدريج از زير خاك رازدار بيرون آمده، پلكانهاي سنگي و صفه ها و ستونهاي تخت جمشيد است . در اين نقطه داريـوش كبيـر وشاهانـي كه پس از وي آمدند كاخهايي بنا نهادند تا بدين وسيله مدتـي را كه پس از آن نامشان فـراموش مي شد درازتـر كنند . اين پلكانهاي بـزرگ و باشكوهـي كه شخص را از زمين همـوار به بالاي پشته اي كه كاخها بر آن ساخته شده مي رساند در سراسر تاريخ معماري جهان هيچ نظيري ندارد .به احتمال قـوي پارسيان اين شكل ساختن پله را از پلكانهاي مخصوص برجها يا( زيگوراتها )بين النهريـن كه برگرد آن برجها مي گشته اقتـباس كرده بودند، ولي پلكانهاي تخت جمشـيدخصوصياتي دارد كه منحصـر به خود آن است؛ به اين معني كه به اندازه اي وسيع و بالارفتن از آنهاآسـان است كه ده سـوار مي توانند پهلـو به پهلـو از آنها بالا روند . اين پله ها همچون مدخل باشكوهـي است و ما را به صفه اي مي رساند كه ميان شش تا پانزده متـر از سطح زمين بلندتر است؛ آن صفه درحدود پانصدمتر طول و سيصد متـر عرض دارد و كاخهاي شاهـي را بر روي آن ساخته بودند . درآنجا كه پله ها از دو طرف به يكديگـر مي رسد، دروازة سنگي بزرگي ديده مي شود كه در دو طرف آن دو مجسمة گاو بالدار با سر آدمي نصب شده و زشت ترين آثار باز ماندة هنر آشور را نمايش مي دهد. و طرف راست اين دروازه شاهكار بناهاي پارسي قرار داشته، كه اكنـون به نام کاخ چهلستـون خوانده مي شود و آن تالار بزرگـي بوده است كه به زمان خشـيارشاي اول ساخته شده و بااطاقهاي متصل به آن مساحتي در حدود ٩٠٠٠ متـر مربع را فرا مي گرفته است ا گر براي وسعت بنااهميتي قائل باشيم بايد گفت كه اين كاخ از معبد پهناور كرنك و از هر كليساي اروپايي جزكليساي ميلان بزرگتر بوده است . براي رسيدن به اين تالار بزرگ از پله هاي ديگري مي گذريم كه در دو طـرف آن براي زينت ديوارهاي سنگي كوتاهـي قرار دارد و بر آ نها نقش برجسـته هاي بسيارعالـي ديده مي شود كه بهـترين نقش برجسـته هايي است كه تا كنون در ايـران به دست آمده . از هفتاد ودو ستـوني كه در كاخ خشيـارشا برپا بوده اكنـون در ميان ويـرانه ها هنوز سيـزده تاي آنها سرپاست ومانند تنـة درختان خـرما در ميان واحه اي خشك به نظر مي رسد اين ستونهاي شكسته ازآن دسته از كارهاي بشـري به شمار مي رود كه تقريباً به سرحـد كمال رسيـده است و از نظايــر خود درمصـر قـديم و يـونان بلندتر است و ارتفاع غيـر متعارف نوزده متـر را دارد . تنه اين ستـونها چهـل و هشت ترك ناودانـي دارد و پاية آنها به صورت كاسة زنگي است كه برگهاي وارونه آنها را پوشانيده است.سرستونها غالباً شكل گلهاي پيچيدة را دارد و بر بالاي آن دو پارچه سنگ كه به صورت يـوني سـرو گـردن دو گاو نر تراشيده شده، پشت به پشت واقـع است كه حمالهاي سقف بر روي آنها قـرارمي گرفته. شك نيست كه حمالهاي سقـف چوبي بوده ، زيرا اين ستونهاي ظريف و شكننده كه از يكديگـر فاصلة زياد دارند هرگـز تحمل بار سنگيـن تخته سنگهاي بزرگ پيشانـي را نداشته اند .دور درها و پنجـره ها را با سنگ سياه صيقليـي ساخته بودند كه مانند چوب آبنـوس درخشندگـي داشت و ديوارها آجري بود ولي با سفالهاي لعابدار خوشرنگ درخشان روي آنها را با نقش گلها وجانوران پوشانده بودند . جنس ستونها و مجرديها و پله ها از سنگ آهكي سفيد زيبا يا مرمر كبود سخت است .پشت چهلسـتون و در طـرف خـاور آن تالار صد ستـون قرار داشته و از اين تالار جـز يك ستـون و از اره هاي خارجي كه حدود آن را نشان مي دهد چيزي بر جاي نمانده است . شايد اين دو كاخ زيباتـرين بناهايـي باشد كه در جهان قديم و جديد به دست آدميزاد ساخته شده است.اردشـير اول و اردشيـر دوم در شوش كاخهايـي ساختندو از آنها جز آثار شالوده چيزي برجاي نيست . بناي آن كاخها با آجر بود و روي آنها را با زيباترين سفال لعابـدار پوشانده بودند . درضمن كاوشهاي شوش نقش ديـواري تيـراندازان به دست آمده كه به احتمال قوي صورت جاودانان يعني جانداران و پاسبانان خاص شاهنشاه، را نمايش مي دهد . در ضمن تماشاي اين نقش چنان بنظر مير سد كه اين تيراندازان با شكوه بيش از آنكه قصد جنگ داشته باشند خود راآراستـه اند تا در جشني درباري شركت كنند . جامه هاي بر تن دارند كه با رنگ درخشان خود توجه را جلب مي كند؛ پيچ و خم مـوهاي سر و رويشان ماية شگفـتي مي شود با غـرور و نيرومندي خاصي نيـزه ها را كه نشانـه منصب رسمي ايشان است به دست گرفته اند. نقاشي و پيكرتراشي درشوش و ساير پايتختهاي پارس عنوان هنر مستقلي نداشت بلكه از شاخه هاي معماري به شمارمي رفت به همين جهت بيشتر مجسمه ها كار دست هنرمنداني بود كه براي همين كار آنان را ازآشـور و بابـل و يونان به پارس آورده بودند.در خصوص هنـر پارسـي چيزي را مي توان گفت كه شايد براي هر جاي ديگر نيز چنان بوده است و آن اينكه عناصر آن از خارج به عاريـه گـرفته شده بـود . شكل خارجي قبـر كـوروش از ليـديا گـرفته شده؛ ستـونهاي باريـك نظيـر ستونهاي آشوري است كه آنها را تكميل كرده و رديف بندي ستونها و نقش برجسته ها خود گواهي مي دهد كه از تالارهاي ستوندار مصر و نقوش آن الهام گرفته شده؛ سرستونهاي به شكل جانوران همچون مرضي است كه از نينوا و بابل به پارس سرايت كرده بود . ولي آنچه ماية امتياز هنر پارسي است و آن را قائم به ذات و مستقل و مشخص ازمعماريهاي ديگر ساخته همان جمع شدن اين عناصر مختلف و هماهنگ ساختن آنها با يكديگر بوده است سليـقة اشرافـي پارس به ستـونهاي هولناك و توده هاي سنگين بين النهـرين رقت و لطافتـي بخشيده و از تركيب آنها درخشندگي و رونـق و تناسب و هماهنگي تخت جمشيـد را به وجود آورده است .وصف اين تالارها و كاخها كه به گـوش يونانـيان مي رسـيد اسباب حيـرت و تعجب آن مـردم مي شد سياحان پـركار و سياستمداران موشكاف يوناني از هنـرهاي ايران و تجملات آن سرزمين براي همشهـريان خودخبرهايي مي بردند كه ماية تحريك احساساتشان مي شد و آ نان را به رقابت با پارس برمي انگيخت. به اين ترتيب بود كه يونانتيان هـرچه زودتر سرستـونهاي دو طـرفي و مجسمة سـر وگردن جانوران را كه در كاخهاي پرسپوليس بر روي ستونهاي بلند و باريك قرار داشت تغيير شكل دادند و سرستونهاي صاف و بي پيراية ستونهاي يوني را ساختند و با كاستن از درازي ستونها براستحكام آنها افزودند و آنها را به صورتي درآوردند كه تحمـل حمالهاي سنگي يا چـوبيي را كه برروي آنها مي گذاشتند داشته باشد . حق اين است كه بگوييم براي رسيـدن از تخت جمشـيد به آتن ازلحاظ معماري يك گام بيشتـر فاصله نبود . تمام سر زمينهاي خاور نزديك كه در شرف خواب مر گ آلود هزار ساله بودند خود را آمادة آن مي كردند كه ميراث باستاني خويش را در پاي يونان بريزند